ای چراغ خلد ازین مشکوةمظلم کن کنار
تو شوی نور علی نور که لم تمسسه نار
نیل برکش چشم بد را و سوی روحانیان
پای کوبان دسته گل بر برین نیلی حصار
قدسیان دربند آن تا کی برآیی زین نهاد
تو هنوز اندر نهاد خویشی آخر شرم دار
گر غریب از شهریی کی ره بری سوی دهی
چون بماندی در غریبی شهر بند پنج و چار
گیرم آنچت آرزو آن است حاصل شد همه
چیست آن حاصل همه بیحاصلی روز شمار
چون نخواهد بود گامی کام دل همراه تو
پس تو بر هر آرزو انگار گشتی کامکار
نیست ممکن در همه گیتی کسی را خوش دلی
گر هوای خوشدلی داری ز دنیا کن کنار
مشک در دنیا ز خون است و گلاب او ز اشک
گر خوشی جویی ز خون و اشک خون خور و اشک بار
پارهای چوب است آن عودی که میگویی خوش است
وان خوشی چون بنگری نیکو بود دود و بخار
ماهتابش در گذارش و آفتابش زردروی
اخترانش در وبال و آسمانش سوکوار
غنچه را لببسته بینی نسترن را پارهدل
لاله را در زیر خون بینی و نرگس را نزار
صبر باید کرد سالی راست تا گل بردمد
وز تگرگ سرشکن بر سر کنندش سنگسار
گر درین بستان درختی سبز گردد بارور
سنگش اندازند تا عریان شود از برگ و بار
ور درختی بارور نبود ببرندش ز هم
پس بسوزند وبرآرند از وجود او دمار
گر درین خرمن به صد سختی بکاری دانهای
تا خوری بر زان، بباید کرد سالی انتظار
آدم از یک دانه سیصد سال خون از دیده ریخت
تا اجازت آمدش کان دانه گر خواهی بکار
چون پدر او بود ما را نیز این میراث ازوست
چون توانی بود بیغم لقمهای را خواستار
چون نبود او را روا بی این همه غم دانهای
خویشتن را لقمهای بیغم روا هرگز مدار
کمتر از آبی بود صد خاشه آید در دهانت
تا خوری از کوزهای یک شربت آب خوش گوار
بر جمال گل که دستی زد درین گلزار تنگ
تا که گلزاری نکرد از خون دستش زخم خار
کس نکرد از می تهی یک جام تا روز دگر
صد قدح پر خون نکرد از چشم او رنج خمار
گرچه با شفقت بود مشاطه بی صد آبله
نیست ممکن در جهان دست عروسان را نگار
گوش طفلان درد باید کرد و چندان رنج دید
تا اگر زر باشدش روزی بسازد گوشوار
دنیی سگ طبع خوی گربگان دارد از آنک
چون بزاید بچه را تا بچه گردد شیرخوار
قوت خود سازد همی آن بچه را از دوستی
دشمن جانی است او آن بچه را نی دوستدار
چون کناری نیست این غم را میان دربند چست
در میان غمگنان از خون دل پر کن کنار
دیده را پر نم کن و جان پر غم و برخیز و رو
در نگر یک ره به گورستان به چشم اعتبار
مور را بین در میان گور آن کس دانهکش
کز تکبر زهر میانداخت از لب همچو مار
از غبار خاک ره مفشان سر و فرق عزیز
زانکه آن فرق عزیزی بود کاکنون شد غبار
چشم دلبندان نرگس چشم خاک راه گشت
چشم معنی برگشای و چشم عبرت برگمار
جمله در زیر زمین در خاک برهم ریخته
زلفهای تابدار و لعلهای آبدار
آنکه سر بر آسمان میسود از خوبی خویش
ساعد سیمینش در زیر زمین شد تارتار
زیر خاک از بس که ماه سرو قامت پست شد
بار میندهد ز بیم خویش سرو جویبار
خون دلهای عزیزان است در دل سوخته
آن همه سرخی که میبینی ز روی لالهزار
نرگس از چشم بتی رسته است و سنبل از خطی
گل ز روی چون قمر سنبل ز زلف بیقرار
این همه گلهای رنگارنگ از بیرون نکوست
کز درون خاک میجوشند چون خون در تغار
لاجرم هر گل که میخندد به ظاهر در جهان
زار میگرید برو چون خونیان ابر بهار
مرغ میزارد به زاری بر سر این خفتگان
خاک کن بر خفتگان خاک یارب مرغزار
نیست کس زیر زمین بی صد دریغا ای دریغ
کز دریغا نیست سود و جز دریغا نیست کار
جملگی زندگانی رنج و بار دایم است
وانگهی مرگی به سر باری و چندین رنج و بار
گوییا ما را تمامت نیست چندین بار و رنج
گر به مرگ تلخ شیرینش نکردی روزگار
آری آری گرچه پایانی ندارد رنج دل
جمله سر برنه که نیست از هرچه هستت پایدار
جان و تن یاران بهم بودند باهم مدتی
عاقبت از هم جدا خواهند گشت این هر دو یار
چون جدا خواهند گشت ایشان و دور از یکدگر
خیز و بر روز فراق هر دو بگری زار زار
جان کجا گیرد قرار اندر غرور نفس شوم
کین یک از دارالغرور است و آن یک از دارالقرار
گر خلاص خویش خواهی دل همی بر جان منه
آنکه جانت داد چون جان باز خواهد جان سپار
چیست دنیا چاه و زندانی و ما زندانیان
یک به یک را میبرند از چاه و زندان زیر دار
تو چنین فارغ نیندیشی که روزی هم تو را
زیر دار آرند ناگه دیده پر خون دل فکار
دستگیرت کرده زیر دار مرگ آرند زود
وانگه آنجا کی خزند از چون تویی این کار و بار
چون زنخدان تو بربندند روز واپسین
جز ز نخ چبود در آن دم مال و ملک و کار و بار
نیستی در پنجهٔ مرگ ار ز سنگ و آهنی
گردتر از رستم و روئین تر از اسفندیار
چند خسبی روز روشن گشت چشمت بازکن
چند باشی پای مال نفس آخر سر برآر
پار بهتر بود از پارینه هیچت یاد هست
ای بتر امروز از دی و هر امسالی ز پار
هست بنیادی که عمرت راست بر کردار باد
کی بود بر باد آخر هیچ بنیاد استوار
عمر تو هفتاد شد و این کم زنان مهره دزد
میبرندت هفده عذرا شرم بادت زین قرار
چون نماندی نرد عمر و هیچ از عمرت نماند
توبه کن امروز تا فردا نمانی شرمسار
چون بخواهی مرد و جز حق دست گیرت نیست کس
پای در نه مردوار و دست ازین و آن بدار
در هوا شو ذرهوار از شوق حق چون اهل دل
تا شود بر جان تو خورشید عزت آشکار
حلقهٔ گوشی شو اندر حلقهٔ مردان دین
حلقهٔ حق گیر و سر میزن برآن در حلقهوار
کردگارا عفو کن جرمی که کردم در جهان
کز جهان بیرون نشد بسیار کس جز جرمکار
جرم من جایی که فضل توست دانی کاندک است
زینهارم ده به فضل خویش یارب زینهار
از سر نادانیی گر بندهای جرمی بکرد
از سر آن درگذر وز بنده خود در گذار
هیچ کاری کان به کار آید نکردم یک نفس
وین نفس دستی تهی دارم دلی امیدوار
گر بیامرزی مرا دانی که حکمت لایق است
معصیت از بنده و آمرزش از آمرزگار
چون تو را نیست از بد و نیک ما سود و زیان
بی نیازی از بد و از نیک چون ما صد هزار
پادشاها قادرا عطار عاجز خاک توست
در پذیرش تا شود در هر دو گیتی اختیار
یارب از رحمت نثار نور کن بر جان آنک
کز سر صدقی کند روزی دعا بر من نثار


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ زندگی و رنجهای آن است و به تفکر در مورد دنیا و سرنوشت انسانها میپردازد. عطار با به تصویر کشیدن غمها و مشکلات زندگی، نشان میدهد که انسانها باید انتظار صبر و تلاش را بکشند تا به نتیجه برسند. او به لطافت و زیبایی گلها و رنجی که درون آنها نهفته است اشاره میکند و به زوال و ناپایداری دنیا مینگرد. همچنین، اشارهای به رنج و دردی دارد که انسانها در این دنیا تحمل میکنند و در نهایت، به نیاز به رحمت و آمرزش الهی میپردازد. این شعر دعوت به تفکر و تأمل در معنای زندگی و اهمیت تلاش و صبر در آن است.
هوش مصنوعی: ای چراغ بهشت، از این چراغدان تاریک من روشنتر شو، تا نور تو را در کنار هم نور علی نور ببینم که آتش به آن نرسیده است.
هوش مصنوعی: چشم بد را از خود دور کن و به سوی مردان روحانی برو که با پای کوبیدن، دستهگلها را بر روی این حصار آبی میگذارند.
هوش مصنوعی: قدسیان (فرشتگان) چقدر دیگر باید به خاطر تو در بند بمانند؟ تو هنوز در نهاد و حالت انسانی خود قرار داری، پس خجالت بکش و از این وضعیت خارج شو.
هوش مصنوعی: اگر غریبی و از شهری دور شدهای، چگونه میتوانی به سمت دهی بازگردی؟ وقتی که مدت طولانی در این دلتنگی و تنهایی ماندهای، مانند زندانی در شهری با دیوارهای بلند و محصور.
هوش مصنوعی: اگر فرض کنیم که آرزوی تو به حقیقت پیوسته، در این صورت آنچه به دست آمده است، چیست؟ این دستیابی به خواستهها در واقع بیفایده و بیمعناست و هر روز هم مانند روزهای دیگر میگذرد.
هوش مصنوعی: اگر در زندگیات هیچگاه خوشحالی و رضایت وجود نداشته باشد، بهتر است تصورات و آرزوهایت را کنار بگذاری، چرا که تو به هیچ موفقیتی نخواهی رسید و انگار که به هدفی نرسیدهای.
هوش مصنوعی: در این جهان خوشدل بودن برای هیچکس ممکن نیست؛ اگر میخواهی خوشدل باشی، باید از دنیا فاصله بگیری و آن را رها کنی.
هوش مصنوعی: عطر مشک که در دنیا وجود دارد، از خون میآید و عطر گلاب از اشک؛ بنابراین اگر به دنبال خوشی هستی، باید از خون و اشک سخن بگویی و این دو را بپذیری.
هوش مصنوعی: چوبی که به آن عود میگویند، خوشبو و خوش صداست، اما وقتی به آن نگاه کنی، میبینی که این خوشی فقط با دود و بخار همراه است و نمیتواند خوشی واقعی را منتقل کند.
هوش مصنوعی: تابش ماه در حال رفتن و نور آفتابش زرد و کمرنگ شده است، ستارهها در این وضعیت دچار نگرانی و آسمان نیز در حال افسردگی به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: غنچه را میبینی که هنوز باز نشده و بسته است، نسترن را با دل شکسته میبینی، لاله را که به خاطر خون بر زمین افتاده است، و نرگس را با حالتی ضعیف و نزار.
هوش مصنوعی: باید صبر کرد تا گل به شکوفه بنشیند، اما در این مدت ممکن است افرادی با سنگ به آن آسیب برسانند و آن را مورد حمله قرار دهند.
هوش مصنوعی: اگر در این باغ درختی سرسبز و پرمیوه شود، سنگی به آن پرتاب میکنند تا بیبرگ و بیثمر شود.
هوش مصنوعی: در صورتی که درختی بارور وجود نداشته باشد، آن را از ریشه جدا میکنند و میسوزانند تا از وجود او دیگر هیچ خبری نماند.
هوش مصنوعی: اگر در این خرمن (محیط یا شرایط سخت) دانهای بکاری با اینکه به سختی مواجه خواهی شد، باید انتظار یک سال را بکشی تا آن دانه را برداشت کنی و از آن بهرهمند شوی.
هوش مصنوعی: آدم به خاطر یک دانه، سیصد سال اشک ریخت تا اجازه پیدا کند آن دانه را بکارد، بنابراین اگر میخواهی موفق شوی، باید صبر و تلاش کنی.
هوش مصنوعی: چون پدر ما هم این ارث را به ما گذاشته، چطور ممکن است که انسان خواهان لقمهای بیغم باشد؟
هوش مصنوعی: اگر او نمیتواند با این همه غم زندگی کند، نباید خود را با لقمهای بدون غم درگیر کند.
هوش مصنوعی: هر قطرهٔ آب در دهان تو ارزش بیشتری از صد خاشه (خاک و غبار) دارد، چرا که برای نوشیدن از کوزهای، فقط کافی است یک لیوان آب خوش و گوارا بنوشی.
هوش مصنوعی: نمیتوان دست به گلهای زیبای باغ زد، چون در این کار، گلزار از خون دست زخم میخورد و آسیب میبیند.
هوش مصنوعی: هیچکس تا فردا جانی از شراب نچشید، و وقتی نیز که آن چشم پررنج بر او افتاد، به اندازهای خون دل خُورد که صد لیوان پر از غم کرد.
هوش مصنوعی: هرچند که آرایشگر با محبت و دلسوزی به عروس خدمات میکند، اما زیبایی واقعی عروس بدون وجود دستان زیبا و صاف ممکن نیست.
هوش مصنوعی: باید به درد و رنجهای بچهها توجه کرد و برایشان زحمت کشید، تا زمانی که بزرگ شوند و اگر کودک بااستعدادی باشند، بتوانند به جواهرات و ثروت برسند.
هوش مصنوعی: دنیا همچون طبع سگ، بد و ناپسند است، زیرا در آن بهمحضی که فرزندی به دنیا میآید، هنوز نوزاد است و نمیتواند از سختیها و رنجها در امان باشد.
هوش مصنوعی: قوت و نیرو میبخشد به آن بچه، ولی این عمل از دوستی دشمنی است که هیچ علاقهای به بچه ندارد.
هوش مصنوعی: وقتی که هیچ محلی برای آرامش وجود ندارد، این غم را در بند نده و در میان غمگینها از دلکُشی و درد خود، کنار را پر کن.
هوش مصنوعی: دیدهات را پر از اشک نکن و خود را غمگین نکن، بلند شو و نگاهی به گورستان بینداز تا بفهمی که همه جا مرگ و نیستی وجود دارد.
هوش مصنوعی: موری را در وسط گور آن کسی ببین که به خاطر تکبرش زهر را از دهانش مانند مار میریخت و در واقع به دیگران آسیب میزد.
هوش مصنوعی: از گرد و غبار خاک پیادهرو، سر و فرق عزیز خود را بریزید، زیرا آن سر و فرق محترم، اکنون به غبار تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: چشمهای محبوبان مانند چشمهای نرگس، به خاطر در راه خاکی که در آن سفر کردهاند، پژمرده و غمگین شده است. چشمهای بینا معنای زندگی را میگشایند و چشمهای متمعن و عبرتآموز، به عبرت و پند اهمیت میدهند.
هوش مصنوعی: همهجا در زیر زمین، زلفهای تابدار و دانههای زیبا و درخشان (لعلها) به هم ریخته و نامنظم شدهاند.
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر زیبایی و نیکوییاش سرش را به آسمان بلند کرده، اکنون بازوی نقرهایش در زیر خاک نابود و ضایع شده است.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و لطافت وجودش، ماه به شکل سرو پایین آمده و از ترس اینکه مورد آسیب قرار بگیرد، بار سنگینی را به دوش میکشد.
هوش مصنوعی: سرخی و زیبایی لالهها که در لالهزار دیده میشود، نشانهٔ غم و درد دلهای عزیزان است که در دلهایشان سوخته و غمگین هستند. این سرخی معرف رنج و اشکهای آنهاست.
هوش مصنوعی: نرگس (گلی با چشمهای زیبا) از چشم یک معشوق به وجود آمده و سنبل (گلی خوشبو) از خط او پدید آمده است. ظاهر این گلها ترکبی از زیبایی و دلربایی معشوق است، که همچون چهرهای چون قمر و زلفی پراشوب حیرتآور وجود دارد.
هوش مصنوعی: این گلهای زیبا و مختلف که در ظاهر خوش جلوه میکنند، از درون خاک به زندگی میآیند و مانند خون که در ظرفی جوش میخورد، از زمین بیرون میزنند.
هوش مصنوعی: هر گل که در ظاهر میخندد و شاد به نظر میرسد، در درون غمگین و ناراحت است و مانند ابرهای بهاری که به خاطر باران میگریند، اشک میریزد.
هوش مصنوعی: مرغی که در حال زاری است، بر سر این مردگان خاکی ناله میکند. ای پروردگار، بر این خفتگان خاک رحم کن و به حال آنها رسیدگی کن.
هوش مصنوعی: هیچ کس زیر خاک وجود ندارد و حسرتی به حالشان نیست. افسوس که حسرت و افسوس فایدهای ندارد و فقط حسی از ناراحتی است.
هوش مصنوعی: زندگی پر از درد و زحمت است و در انتها نیز مرگی وجود دارد که این بار رنج و زحمتها را به دوش میکشد.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد زندگی ما هیچ پایانی ندارد و هرچه بار رنج و سختی را تحمل کنیم، اگر روزگار ما را با مرگ تلخی مواجه نکند، همچنان نمیتوانیم از این رنجها رهایی یابیم.
هوش مصنوعی: هرچند که رنجهای دل هیچگاه به پایان نمیرسد، اما نباید ناامید شد، زیرا هیچچیز از آنچه وجود دارد، پایدار نیست و دائمی نمیماند.
هوش مصنوعی: جان و جسم دوستان مدتی با هم در کنار هم بودند، اما در نهایت از یکدیگر جدا خواهند شد.
هوش مصنوعی: وقتی که این یاران از هم جدا خواهند شد و از یکدیگر دور میشوند، بر روز جدایی بر خیز و با تمام وجود بگریه کن.
هوش مصنوعی: جان نمیتواند در آرامش باشد، زیرا در فریب نفس غرق شده است و زندگی دنیا (دارالغرور) تنها یک فریب است و در واقع، آسمان آرامش (دارالقرار) جای دیگری است.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از خودت رهایی یابی، نباید دل را بر جانت تحمیل کنی. کسی که جانت را به تو بخشیده، وقتی خود را بیابد، جانش را فدای تو خواهد کرد.
هوش مصنوعی: دنیا مانند چاه و زندان است و ما در آن همچون زندانی هستیم. هر یک از ما به نوبت از این چاه و زندان خارج میشویم و به دار میرویم، یعنی به مرگ میرسیم.
هوش مصنوعی: تو نباید بیخیال باشی و فکر نکنی که روزی هم تو را به زیر دار مرگ خواهند برد؛ ناگه چشمهایت از اندوه پر از خون میشود و به فکر میافتی.
هوش مصنوعی: مرگ تو را به دام انداخته و به زودی به زیر دار میبرند، اما در آن لحظه آیا این مال و اموال و کارها برای تو چه فایدهای دارد، در حالی که تو اینگونه به زندگی خود مشغولی؟
هوش مصنوعی: زمانی که روز آخرت برسد و شقایقهای زیبای صورت تو را به زنجیر بکشند، تنها چیزهایی که از دنیا به یاد خواهی آورد، همان نخ نازکتر از ابریشم است و دیگر هیچکدام از财富، قدرت و داراییهای دنیوی خود را در آن لحظه نخواهی شناخت.
هوش مصنوعی: اگر در چنگال مرگ باشی، چه از سنگ و آهن ساخته شده باشی، چه به قوتی چون رستم و استقامت اسفندیار، باز هم وجود نخواهی داشت.
هوش مصنوعی: چند وقت دیگر در خواب خواهی ماند؟ روز روشن شده است، چشمت را باز کن. تا کی میخواهی زیر پای خواهشها و نفس خودت بمانی؟ در نهایت باید سر بلند کنی و از این حالت بیرون بیایی.
هوش مصنوعی: بهتر بود که از گذشته هیچ یاد و خاطرهای نداشته باشی، زیرا امروز تو در مقایسه با دیروز و هر سال گذشته به مراتب بدتر شدهای.
هوش مصنوعی: عمری که تو عمر خود را بر اساس کارهایت بنا کردهای، آیا ممکن است که در نهایت از بین برود؟ زیرا هیچ بنیانی در این دنیا ثابت و پایدار نیست.
هوش مصنوعی: عمر تو به هفتاد سال رسیده و این مدت، زمان کمی است. پس زنها که مهرهٔ بازی را میدزدند، تو را به حالت جوانی (هفده سالگی) بازمیگردانند؛ پس باید از این وضعیت شرمنده باشی.
هوش مصنوعی: اگر زمان عمرت به پایان رسیده و هیچ چیزی از آن باقی نمانده، امروز باید توبه کنی؛ زیرا ممکن است فردا نمانی و در نتیجه شرمنده شوی.
هوش مصنوعی: وقتی بخواهی به مقام مردانگی برسی، فقط حق به یاریات میآید و هیچ کس دیگری کمکت نمیکند. باید از زندگی معمولی و وابستگیها فاصله بگیری و به چیزی غیر از حق، دل نبندی.
هوش مصنوعی: از شوق حق مثل ذرات ریز در هوا شو تا خورشید عزت بر جان تو نمایان شود، درست مثل اهل دل که در عشق الهی غرق هستند.
هوش مصنوعی: خودت را در جمع مردان دین قرار بده و به حقیقتهای الهی پایبند باش، و به این ترتیب، از درگاه خدا درخواست شیرینی و معنویت کن.
هوش مصنوعی: خدای من، گناهی که در این دنیا انجام دادم را ببخش، زیرا در جهانی دیگر، تنها کسانی که در این دنیا خطا کردهاند وجود دارند.
هوش مصنوعی: جرم و خطای من در برابر کرامت و فضلیت، بسیار ناچیز است. پس ای خدا، به فضل و مهربانی خود مرا ببخش و به من رحم کن.
هوش مصنوعی: اگر یک بنده به دلیل نادانی جرمی مرتکب شده است، تو به خاطر آن به او رحمت کن و او را ببخش.
هوش مصنوعی: هر کاری که ارزش داشته باشد، من انجام ندادهام و در یک لحظه هم نتوانستم کاری کنم؛ اکنون فقط دلی امیدوار دارم و دستم تهی است.
هوش مصنوعی: اگر مرا ببخشی، میدانی که حکمت این است که اشتباهات از بنده سر میزند و آمرزش از سوی تو، آمرزگار است.
هوش مصنوعی: چون تو، ای خدا، از خوبی و بدی ما بی نیاز هستی، ما به خاطر تو نمیتوانیم سود و زیانی به تو برسانیم، بلکه این ما هستیم که به خوبیها و بدیهای خود مبتلا هستیم.
هوش مصنوعی: ای پادشاه توانا، عطار به اندازهای ناتوان و حقیر است که در مقابل تو مانند خاک است و در تلاش است تا در هر دو جهان، اختیار و قدرت را به دست آورد.
هوش مصنوعی: خدای من، لطف و رحمت خود را بر من نازل کن، زیرا کسی که با صدق و خلوص دعا کند، روزیاش را از دعا کردن به من هدیه میدهد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نافه دارد زیر اندر گشاده بی شمار
لاله دارد زیر نافه در شکسته صد هزار
خانمان از رنگ و بوی او همیشه چون بهشت
روزگار از تار و پود او شکفته چون بهار
چشم زی رویش نگه کرد اندرو لاله شکفت
[...]
هر سپاهی را که چون محمود باشد شهریار
یمن باشد بر یمین ویسر باشد بریسار
تیغشان باشد چو آتش روز و شب بد خواه سوز
اسبشان باشد چوکشتی سال و مه دریا گذار
از عجایب خیمه شان با شد چو دریا وقت موج
[...]
ای خداوندان مال العتبار الاعتبار
ای خداوندان قال الاعتذار الاعتذار
پیش ازاین کاین جان عذرآورفروماند ز نطق
پیش از آن کین چشم عبرت بین فرو ماند زکار
توبه پیش آرید و نادم از گُنه کاری خویش
[...]
بار دیگر بر ستاک گلبن بی برگ و بار
افسر زرین بر آرد ابر مروارید بار
گاه مینا زینت آرد زو نگار بوستان
گاه مرجان زیور آرد زو عروس مرغزار
غنچه سازد باغ را پر گلبن از مینا و زر
[...]
ابر آذاری برآمد از کران کوهسار
باد فروردین بجنبید از میان مرغزار
این یکی گل برد سوی کوهسار از مرغزار
وان گلاب آورد سوی مرغزار از کوهسار
خاک پنداری به ماه و مشتری آبستنست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.