گنجور

شمارهٔ ۳۳

 
حکیم سبزواری
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات
 

ره و رهبر دلا محبت اوست

سود و سرمایه عشق حضرت اوست

قرة العین عارفان که فناست

نیستی در فروغ طلعت اوست

غیبتت از خودی و شرب مدام

از دوام حضور ساحت اوست

دولت فقر و کنج آزادی

بندگی گدای حضرت اوست

همگی دیده شد پی دیدار

اندر آن مشهدی که رؤیت اوست

سر بسر گوش شو سرود نیوش

اندر آن محضری که مدحت اوست

همه اندیشه شو فلاطون کیش

در خم دل که جای فکرت اوست

بر در دل نشین نگهبان باش

کین سراپرده خاص خلوت اوست

چه عجب سر به عرش سود اسرار

بندهٔ بندگان حضرت اوست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر