مپند ار او نهان و تو عیانی
تو در سبحات سبحانی نهانی
چو تو باشی نه برخورد اراز اوئی
چو او باشد تو کی اندر میانی
گمان بگذار و بر نور یقین پیچ
که بیشک او یقین و تو گمانی
توئی هستی نما و اوست هستی
سرابی او چو آب زندگانی
نه تنها معنی جسم است و صورت
بود معنی ارواح و معانی
هر آئینه ز حق اسمی نماید
تو اسما جملگی را ترجمانی
بیا آیینهها گم کن در اسماء
تو هم گم شو مهین اسمی بمانی
وزین پس نفی اسما و صفاتست
در این دریا همه گشتند فانی
نماند نی عبارت نی اشارات
نه اسراری بماند نی بیانی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و چهره دلربای محبوبش اشاره میکند و به تمایز آن از دیگران میپردازد. او احساس میکند که محبوبش همچون ماه در میان ستارهها میدرخشد و هیچکس نمیتواند با زیبایی او مقایسه شود. شاعر از عشق و زیبایی او دلباخته است و آرزو دارد که در کنار او باشد. با گله از جدایی، به تلخی دلتنگی و عشق ناممکن اشاره میکند و از آرزوی بازگشت به جوانی و نوشیدن شراب عشق یاد میکند. در نهایت، شاعر به شیرینی کلمات محبوبش اشاره کرده و میگوید که او به هیچ چیز دیگری به جز عشق نیازی ندارد.
هوش مصنوعی: نگذار تصور کنی که او پنهان است و تو آشکار؛ تو در جلوههای زیباییهای او پنهانی.
هوش مصنوعی: اگر تو در کنار من باشی، دیگر نیازی به کسی نیست. و اگر او در کنارت باشد، پس من چه جایگاهی در میان شما خواهم داشت؟
هوش مصنوعی: با خیال و گمان خود در نور یقین تأمل کن، زیرا او حقیقت را دارد و تو تنها مشغول گمانها هستی.
هوش مصنوعی: تو خود حقیقتی و او فقط مانند یک سراب است؛ مثل آب زندگی که وجود ندارد.
هوش مصنوعی: این جمله بیان میکند که مفهوم و معنی تنها به شکل ظاهری و جسمی محدود نمیشود، بلکه شامل روحها و معانی عمیقتری نیز میشود.
هوش مصنوعی: هر موجودی که به حقیقت وجود میآید، نامی از حقیقت الهی به خود میگیرد و تمام اسامی دیگر را تفسیر و معنا میکند.
هوش مصنوعی: بیا آینهها را کنار بگذار و به نامهای تو عمیقتر فکر کن. در این حیطه فقط به یک اسم محدود نشو و به ابعاد عمیقتری از وجود خود پرداخته و فراموش نکن که این نامها تنها بخشی از تو هستند.
هوش مصنوعی: پس از این، نفی نامها و ویژگیها در این دریا همه چیز را در خود غرق کرده است.
هوش مصنوعی: هیچ نشانهای باقی نمانده، نه عبارات و کلمات، نه رازهایی که در دل داشتهام و نه چیزی برای بیان کردن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دریغا میر بونصرا دریغا
که بس شادی ندیدی از جوانی
ولیکن راد مردان جهاندار
چو گل باشند کوته زندگانی
به جام اندر تو پنداری روان است
و لیکن گر روان دانی روانی
به ماهی ماند ، آبستن به مریخ
بزاید ، چون فراز لب رسانی
شکفته شد گل از باد خزانی
تو در باد خزانی بی زیانی
همه شمشاد و نرگس گشتی ای دل
چه چیزی مردمی یا بوستانی
ز بوی موی پیچان سنبلی تو
[...]
دریغا میر بونصرا دریغا
که بس شادی ندیدی از جوانی
و لیکن راد مردان جهاندار
چو گل باشند کوته زندگانی
مرا تا باشد این درد نهانی
تو را جویم که درمانم تو دانی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.