گنجور

شمارهٔ ۱۷۴

 
حکیم سبزواری
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات
 

اَلا مَن مُبَلِغٌ سَلُمی سَلامی

که در راهش دهم جان گرامی

نسیم صبح و بانگ مرغ برخاست

نَسیمی هاتَ لی کَأسُ المُدامی

مکن ناصح مرا دیگر ملامت

فَاِنّی لا اُبالِی بِاَلملامی

مغنّی ساز کن صوت و صدائی

لَیُجلُوا مِن صَد اَقلبی الظَّلامی

مرا با درد خود بگذار همدم

لَقد اَعیی اَطِبائی سَقامِی

ز بس تیر آمده بر دل ز جورت

سِهام قَد عَلَت فوقَ السِّهامی

بکُش اسرار را وز حشر مندیش

فَما قَتلّی عَلَیکُم بِالحَرامی

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.