گنجور

شمارهٔ ۱۵۷

 
حکیم سبزواری
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات
 

گیرم نقاب برفکنی از رخ چو ماه

کو تاب یک کرشمه و کو طاقت نگاه

یک شمه از طراوت رویت بهار و باغ

یک پرتو از فروغ رخت نور مهر وماه

یکبار رخش نازبرون تا ز و باز بین

عشاق را جبین مذلت بخاک راه

در خون نگر بمالم دل مردمان چشم

بر پا نموده از مژگان رایت سپاه

عزم شکار کرده مرانم که عیب نیست

وقت شکار بودن سگ در قفای شاه

آن مه سپه کشد پی تاراج جان زناز

من میکنم مبارزه با خیل اشک و آه

جز پیش این بتان خداوندگار حسن

در مذهب که بوده روا قتل بیگناه

در ترک و تاز لشکر نازش بملک حسن

کس جان نبرد خاصه تو اسرار از این سپاه



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.