توئی که مشرق انوار و ذات اسمائی
توئی که قطره و موج و حباب و دریائی
توئی که آدم و نوح و خلیل و داودی
توئی که احمد و موسی و خضر و عیسائی
محیط مرکز افلاک و انجم و املاک
توئی که اصل اصول نهان و پیدائی
توئی که بحر حیاتی و کوه علم و یقین
توئی که جمله جهان را چو چشم بینائی
برون ز جان و جهانی و این و کیف و مکان
از آنکه جان و جهانی همیشه بیجائی
به نقش تست نموده نقوش جان وجهان
از آن جهت که تو هم اسم و هم مسمائی
جهان شدست اسیری اسیر قید دوئی
توئی بملک حقیقت که فرد و یکتائی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف الهی میپردازد و صفات مختلف خداوند را به تصویر میکشد. شاعر خدا را به عنوان منبع نور و موجودی که همه چیز از او نشئت میگیرد، معرفی میکند. او را با نامهای پیامبران و اولیا همسان میکند و بر این نکته تأکید میکند که خداوند هم درونی و هم بیرونی است و کل جهان به او وابسته است. شاعر به یگانگی و حقیقت خدا و عدم وجود دوگانگی در وجود او اشاره میکند و میگوید که جهان تحت تسلط خداوند و به نوعی اسیر اوست. در نهایت، خداوند را به عنوان حقیقت واحد و قابل شناخت معرفی میکند.
هوش مصنوعی: تو آن کانون روشنایی و وجودی که همه چیز از تو نشأت میگیرد، تو هم به اندازه یک قطره هستی و هم به وسعت دریا.
هوش مصنوعی: تو هستی همان کسی که در وجود آدم و نوح و خلیل و داوود حضور دارد. تو همان احمد، موسی، خضر و عیسی هستی.
هوش مصنوعی: تو هستی که مرکز عالم و ستارهها و زمینها میباشی و خودت اصل و اساس همه چیزهایی هستی که نهان و قابل مشاهدهاند.
هوش مصنوعی: تو هستی همان دریای زندهگی و کوه دانش و یقین. تو همچون چشمی هستی که جهان را میبیند و درک میکند.
هوش مصنوعی: این بیت به مفهوم آن است که انسان از جسم و دنیای مادی فراتر میرود و به این درک میرسد که وجود و هویت واقعی او در چیزی فراتر از اشیاء فیزیکی، زندگی و مکانهای مادی است. در واقع، وجود روحی و معنوی او همیشه در حالتی است که نمیتوان آن را در محدودهها و شؤونات مادی قرار داد. بنابراین، زندگی و کنشهای انسانی از این دیدگاه، همواره میتواند فراتر از حالتهای ظاهری و فیزیکی باشد.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه تو هم نام و هم معنی آن نام هستی، نقوش جان و جهان به تصویر تو جنسیت و شکل میدهند.
هوش مصنوعی: جهان به دام قید دوگانگی گرفتار شده است، اما در ملک حقیقت، تو تنها و بینظیری.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گرفتمت که رسیدی بدانچه میطلبی
گرفتمت که شدی آنچنان که میبایی
نه هر چه یافت کمال از پیش بود نقصان
نه هر چه داد، ستد باز چرخ مینایی؟!
بزلف مشکی، جانا، بچهره دیبایی
چو تو نباشد، دانم، کسی بزیبایی
مرا تو گویی: در هجر من شکیبا شو
کرا بود ز چنین صورتی شکیبایی ؟
زبان ببندی و هر ساعت از حدیث مرا
[...]
بر من آمد دوش آن در چشم بینائی
ز بهر جستن تدبیر رای فردائی
هرآنچه داشت بدل راز پیش من بگشاد
بلی چنین سزد از یکدلی و یکتائی
چه گفت گفت بخواهم شدن ز تو یکچند
[...]
کریم بار خدایا به ما توبه شائی
غریب نیست اگر بر همه ببخشائی
اسیر و عاجز و بیچاره و گنهکاریم
نهاده گوش به امر تو تا چه فرمائی
به درگه تو چه خیزد ز ما و طاعت ما
[...]
بزرگوارا در انتظار بخشش تو
نمانده است مرا طاقت شکیبائی
سه چیز رسم بود شاعران طامع را
نخست مدح و دوم قطعه تقاضائی
اگر بداد سوم شکرا اگر نداد هجا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.