از آفتاب روی تو عالم پر از ضیاست
هر ذره را ز مهر جمال تو صد صفاست
یکدم نقاب زلف ز رخسار برفکن
با عاشقان نما که جهان از چه رو فناست
از جلوه های عشق پرآوازه شد جهان
آفاق سربسر زدم عشق پر صداست
زاهد اگر مخالف عشقی زکج رویست
گر راست میروی ره عشاق با نواست
زحمت مکش طبیب بدرمان درد عشق
زیرا که درد عشق عجب درد بی دواست
گر صد جفا و جور کند یار هر زمان
ای دل صبور باش که آخر همان وفاست
بیگانه شد ز خویش و ز شادی فراغ یافت
جانی که او بدرد و غم عشق آشناست
تا جان من قبول غم عشق یار شد
زین غم بصد بلا دل غم دیده مبتلاست
انصاف و راستی اگرت هست مدعی
قلاش ورند همچو اسیری بگو کجاست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است درباره عشق و زیبایی معشوق. شاعر به حضور پر نور معشوق و تأثیر آن بر جهان اشاره میکند و از زیباییهای عشق و اهمیت آن سخن میگوید. او از زاهدانی که علیه عشق نظر دارند، انتقاد میکند و عشق را درمانناپذیر میداند. با وجود درد و جفاهایی که از سوی یار میرسد، شاعر همچنان صبوری را توصیه میکند و به دشواریهای عشق اشاره میکند. در نهایت، شاعر از راستگوئی میخواهد تا در رابطه با عشق حقیقی سؤالاتی بپرسد.
هوش مصنوعی: هر کجا که تویی، نور و روشنی حاکم است و روشنی چهرهات باعث میشود که هر ذره از وجود، زیبایی و شوقی خاص داشته باشد.
هوش مصنوعی: یک لحظه پردهی زلفت را از چهرهات کنار بزن و به عاشقان نشان بده که دلیل نابودی جهان چیست.
هوش مصنوعی: عشق به قدری در جامعه و جهان شناخته شده و مشهور است که من به تمام نقاط آن سر زدم و متوجه شدم که عشق همواره در حال فریاد زدن و جلب توجه است.
هوش مصنوعی: زاهد، اگر با عشق مخالفت میکنی، دلیلش چیست؟ اگر واقعاً راه را میروی، راه عاشقان با صدای زیبا و خوشایند است.
هوش مصنوعی: خودت را خسته نکن و به پزشک مراجعه نکن تا دردی که به خاطر عشق داری را درمان کند، زیرا این درد عشق نوعی درد خاص است که هیچ درمانی ندارد.
هوش مصنوعی: اگر معشوق هر زمان تو را آزار دهد و ستم کند، ای دل، صبور و شکیبا باش، چرا که در پایان همان محبت و وفا خواهد بود.
هوش مصنوعی: کسی که در درد و غم عشق تجربهای دارد، از خود و شادیهایش دور شده و احساس آزادی کرده است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که جان من تحمل غم عشق یار را پیدا کرد، دل غمگین من با انواع مشکلات و دردها دست و پنجه نرم میکند.
هوش مصنوعی: اگر انصاف و راستی موجود است، پس چرا مدعیان دروغین مانند دزدها به دردسر نیفتادهاند؟ بگو مشخصات آن راستی کجاست؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
درد مرا بگیتی دارو پدید نیست
دردی که از فراق بود درد بی دواست
گنجی است عاشقان را صبر ار نگه کنی
کو روی زرد سرخ کند پشت گوژ راست
ای فعل تو ستوده و گفتارهات راست
دایم ترا بفضل و بآزادگی هواست
از کوشش تو شاه، بهر جای هیبتست
وز بخشش تو میر بهر خانه یی نواست
فضل ترا همی نبود منتهی پدید
[...]
این تخت سخت گنبد گردان سرای ماست
یا خود یکی بلند و بیآسایش آسیاست
لا بل که هر کسیش به مقدار علم خویش
ایدون گمان برد که «خود این ساخته مراست»
داناش گفت «معدن چون و چراست این»
[...]
ای با خدای و با همه خلق خدای راست
از داد و راستی همه پیروزئی تراست
ملک تو همچو رنج بداندیش تو فزون
رنج تو همچو ملک بداندیش تو بکاست
طبع تو پاک و جان تو پاک و تن تو پاک
[...]
اندر تنور روی چو سوسن فرو بری
چون شمع و گل برآری بازار تنور راست
تا بر سر تنوری می ترسم از تو ز انک
طوفان نوح گاه نخست از تنور خاست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.