جان طالب جمال دلفروز یار ماست
غافل که یار ما همه دم در کنار ماست
ما را ز جور دهر و جفای فلک چه غم
چون یار ما بمهر و وفا غمگسار ماست
جانا مجوز ما بجهان کار عقل و دین
دیوانگی ز عشق تو پیوسته کارماست
مخمور لم یزل شده دل از دو چشم دوست
جان مست سرمدی زمی لعل یارماست
هر جا که یار ما ننماید بما جمال
گر جنت است دوزخ جانست و نارماست
بینم لقای یار و همین است فخر ما
عمری که بی جمال رخش رفت عارماست
جز زلف و روی یار ندانیم و کفر و دین
هر نیک و بد که هست همه در شمار ماست
در ملک جان و دل مطلب غیر یار ما
دیار غیر یار کجا در دیار ماست
مستی و عیش و عشرت ما از جمال اوست
بی روی او مدام اسیری خمار ماست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق به محبوب است. شاعر میگوید که جان و زندگیاش تنها به خاطر محبوبش معنا دارد و همه دردها و مشکلات دنیا را با وجود او فراموش میکند. او تاکید میکند که وجود محبوب، زیبایی و خوشی را به زندگی او میبخشد و ارتباط با محبوبش را بالاترین افتخار و آرزو میداند. در نهایت، شاعر میگوید که هر چه در زندگی وجود دارد، از روی محبوب سرچشمه میگیرد و بدون او، زندگی به زحمت و اسارت میماند.
هوش مصنوعی: عشق و علاقه ما به زیبایی و خوشرویی محبوبمان است، در حالی که غافل هستیم که محبوب ما همیشه در کنار ما و در دسترس ماست.
هوش مصنوعی: ما از ظلم زمان و بیمحبتی سرنوشت نگران نیستیم، چرا که دوستی ما را با محبت و وفا دلخوش میکند.
هوش مصنوعی: عزیزم، دلیل وجود ما در این دنیا عقل و دیانت نیست، بلکه عشق به تو است که همیشه ما را به کارهای دیوانهوار میکشاند.
هوش مصنوعی: دل من همیشه در حالت مستی و سرور است، چرا که نگاههای دوست مانند جامی از شراب جاودانه، مرا به شوق و شادی میآورد.
هوش مصنوعی: هر کجا که دوست ما زیبایی خود را نشان ندهد، اگر هم آنجا بهشت باشد، برای ما به منزله جهنم و آتش خواهد بود.
هوش مصنوعی: دیدن ملاقات یار برای ما افتخار بزرگی است و عمر بیجمال او به راستی شرمآور است.
هوش مصنوعی: ما جز زیبایی و موهای یار، چیز دیگری نمیشناسیم و هرچه در دنیا از خوب و بد وجود دارد، همه در حساب ما قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: در سرزمین وجود و احساس ما، هیچ چیز جز محبوب واقعیمان وجود ندارد. جایی غیر از وجود او در دنیای ما معنا ندارد.
هوش مصنوعی: خوشی و شادی ما از زیبایی او ناشی میشود. بیاو همیشه گرفتار حالتی از مستی و بیحالی هستیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن سرو ناز رسته که اندر کنار ماست
سر بر فلک کشیده و فارغ ز کار ماست
پای دلم چو سرو فروشد به خاک مهر
دستی که دستگیر نباشد نگار ماست
در ما نظر فکن ز سر مهر کز غمت
[...]
مقصود ما ز ملک جهان وصل یار ماست
این کار اگر برآید، پس کار کار ماست
ما در میان نار محبت بسوختیم
بعد از فنا مراد دل اندر کنار ماست
هر بلبلی بگلشن ما راه کی برد؟
[...]
خشنود بودن از غمِ عشق تو کار ماست
ز آنرو به غم خوشیم که دیرینه یار ماست
ما را چه غم که در عقب ششدر غمیم
نقش خیال روی تو تا در دوچار ماست
روزی که عیش و ناز ببخشی به عاشقان
[...]
رندی و شب روی به دو عالم چکار ماست
شکرخدا که دلبر عیار یار ماست
در شام زلف یار چه احیا کنیم شب
گوید بروز وصل که شب زنده دار ماست
بر ما چو خضر شد صفت و ذات و اسم و فعل
[...]
آن شمع گلرخان که رخش لاله زار ماست
طوفان آتشی است که در روزگار ماست
تا خوشه چین خرمن صاحبدلان شدیم
تخم محبت همه در کشت و کار ماست
زین آتش نهفته که در خاک میبریم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.