گنجور

 
اسیری لاهیجی

چون مظهرِ حسنِ تو رخِ ماه رُخانست

میلِ دلِ عاشق بِرُخِ ماه رُخانست

چون شاهدِ حُسنت همه‌جا جلوه‌گری کرد

هرکس بِجمالِ تو ز جایی نگرانست

بَر جان جهان، ز آتشِ سودای تو داغست

وز مهرِ رُخَت در دلِ هر ذره نشانست

تا دید دلم مهرِ جمالِ تو ز ذرات

زان رو همه دم واله و شیدای جهانست

از عربدهٔ غمزه‌ات ای شاهدِ رعنا

درکوی خرابات عجب شور و فُغانست

از جامِ تجلیِ الهی همه مستند

گر سالکِ اطوار و اگر پیرِ مُغانست

«مایی و تویی» بُوَد حجاب رُخِ جانان

ورنه ز همه کون و مکان یار عیانست

تا مستِ میِ عشق تو گشتند دل و جان

این بیخود و دیوانه، وآن جامه درانست

کو عاشق دیوانه ترا همچو «اسیری»

در عشقِ تو او نادره دور و زمانست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
منوچهری

الْمِنَّةُ لِلّٰه که این ماهِ خزانست

ماهِ شُدن و آمدنِ راهِ رَزانست

از بسکه درین راهِ رز انگور کشانند

این راهِ رَز ایدون چو رهِ کاهکَشانست

چون قُوسِ قُزَح برگِ رَزان رنگ‌به‌رنگند

[...]

مسعود سعد سلمان

هجران تو ای شهره صنم باد خزانست

کاین روی من از هجر تو چون برگ رزانست

در طبع نشاطم طمع وصل چنانست

در باغ دلم باد فراق تو همانست

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
سنایی

رازی ز ازل در دل عشاق نهانست

زان راز خبر یافت کسی را که عیانست

او را ز پس پردهٔ اغیار دوم نیست

زان مثل ندارد که شهنشاه جهانست

گویند ازین میدان آن را که درآمد

[...]

وطواط

صدر ثقة الدین کنف خلق جهانست

خاک دراو کعبهٔ اشراف زمانست

آراسته از طالع او روی سپهرست

افروخته از طلعت او صحن جهانست

در خدمت او تقویت خرد و بزرگست

[...]

فلکی شروانی

ای دیده در آن شکل و شمایل نظری کن

گر زآنکه تو را آرزوی دیدن جانست

روئیست در آن چشم جهانی متحیر

زلفی که پریشانی احوال جهانست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه