گنجور

 
اسیری لاهیجی

قبله حاجات ما کوی خرابات آمدست

شاهد و می رند را عین مناجات آمدست

چون بمستی میتوان رستن ز هستی لاجرم

عاشقان را می پرستی به ز طاعات آمدست

آیت حسن تو خواند جان ما از هر ورق

حال عارف برتر از کشف و کرامات آمدست

بشنود انی اناالله چون کلیم از هر درخت

هرکه او برطور عشق از بهر میقات آمدست

از فنا چون می توان در بزم وصلش راه یافت

پس بمعنی نیستی عین کمالات آمدست

بت پرستی گر گرفتار خودی نی حق پرست

در طریقت بیخودی اصل عبادات آمدست

تا اسیری از خودی فانی و باقی شد بدوست

ساقی میخانه و پیر خرابات آمدست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
نجم‌الدین رازی

دوش میگویند پیری در خرابات آمدست

آب چشمش با صراحی در مناجات آمدست

می عسل گردد ز دستش بتکده مسجد شود

پیر فاسق بین که چون صاحب کرامات آمدست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه