گنجور

 
اسیری لاهیجی

ز خلوتخانه وحدت چو بنهادی قدم بیرون

دوصد موج حدوث آمد ز دریای قدم بیرون

رخت آئینه می جستی که بیند حسن خود کلی

ازآن از مخزن حرمت دل آمد محترم بیرون

زهی قدرت که انفاس لب جان پرورت دارد

که گلهای وجود آورد از باغ عدم بیرون

بحکمت از درون خانه نابود لطف تو

دو عالم با لباس بود آرد دم بدم بیرون

هوای روی جان افروز و سودای سرزلفت

رود عمر و نخواهد رفت هرگز از سرم بیرون

سپاه عقل می جوید امان برجان که بگریزد

چو شاه عشق می آرد بملک دل علم بیرون

صفات و ذات را هر دم بود یک مظهر جامع

گهی اندر عرب ظاهر گه آید از عجم بیرون

کسی کو نوربخش آمد همو شد مظهر ذاتت

که اوصاف کمال او بود از کیف و کم بیرون

اسیری دل نثار آورد جان دید از تعجب گفت

عجب دریست این کامد ز دریای کرم بیرون

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
جامی

مرو زین چشم تر ای اشک خونین دمبدم بیرون

شدم رسوا منه دیگر ز فرمانم قدم بیرون

به روز وصل خواهم چاک دل دوزم ز پیکانت

که ماند شادی و عشرت درون اندوه و غم بیرون

به صحرا وقت گل آن نیست لاله بلکه آتشها

[...]

هلالی جغتایی

شهید عشقم و از خاک من خون داده نم بیرون

وزان نم لاله خونین برآورده علم بیرون

گر از طوف حریم کعبه کویت خبر یابد

ز شوق آن پرد روح از تن مرغ حرم بیرون

در آب و آتشم، از دیده و دل، دم بدم، بی تو

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از هلالی جغتایی
صائب تبریزی

منه زنهار ای غافل ز حد خود قدم بیرون

که ریزد خون خود صیدی که آید از حرم بیرون

چه کشتی ها که از آب گهر می گشت طوفانی

عقیق آبدار او اگر می داد نم بیرون

تو چون در جلوه آیی از که می آید عنانداری؟

[...]

سیدای نسفی

نمی گردد صدای جود از اهل کرم بیرون

نمی آید ازاین دریادلان عمریست نم بیرون

سراب از حیله دنیاپرستان سر به صحرا زد

سزای آنکه در این عهد آید از عدم بیرون

ندارد احتیاج زیب و زینت عزت ذاتی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه