کردم نثار مقدم عشق تو عقل و دین
من رند مطلقم نه مقید بآن و این
برخیز زاهدا ز سر زهد و نام و ننگ
رندانه رو بمیکده با عاشقان نشین
خواهی که سرفراز و عزیز جهان شوی
برآستان فقر بنه روی برزمین
زادالمسافرین چه بود عجز و نیستی
ما را براه عشق ندادند غیر ازین
مهر و تواضع است مرا مذهب و طریق
در دین ما چو کفر حقیقی است کبر و کین
ای دل چو چشم عقل نه بیند لقای دوست
از عشق دیده وام نما حسن یاربین
گر وصل دوست میطلبی بدگمان مباش
شو خاک راه اهل خدا از سر یقین
شوخ است و فتنه جوی و ستمکار و بیوفا
در دلبری کجاست دگر یار همچنین
ما در سماع شوق جمالش اسیریا
برملک هر دو کون فشاندیم آستین
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و اهمیت آن صحبت میکند و فراخوانی به ترک زهد و دنیاگرایی دارد. او خود را رند میداند و معتقد است که برای دستیابی به سرفرازی و عزت، باید روی به فقر آورد و از واقعیات دنیوی گذشت. عشق و تواضع را اصل دین خود میداند و کبر و دشمنی را واقعیات کفر میداند. همچنین بر ضرورت دیدن دوست و عشق تأکید میکند و اشاره میکند که در جستوجوی وصال دوست باید بدون بدگمانی و با یقین قدم برداشت. شاعر در نهایت از حالتی از اسیری در عشق و تمایل به زیبایی دوستان سخن میگوید.
هوش مصنوعی: عشق تو برایم به قدری ارزشمند است که عقل و دین خود را فدای آن کردهام. من شخصیتی آزاد و بدون قید و بند هستم و به هیچ چیز جز عشق تو پایبند نیستم.
هوش مصنوعی: ای زاهد، از دوگانگی و سختگیری دست بردار و به جمع عاشقان بپیوند، به میخانه برو و از قید و بندها آزاد شو.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی در دنیا سربلند و محترم شوی، به فقر و نیازمندی روی بیاور و با تواضع در برابر آن ایستاده باش.
هوش مصنوعی: مسافران چه زمانی به مقصود میرسند؟ ما در مسیر عشق، تنها با عجز و ناتوانی خود روبرو هستیم و هیچ چیز دیگری به ما کمک نکرد.
هوش مصنوعی: دوست داشتن و تواضع اصول مهم زندگی من هستند و در دین ما، متکبر بودن و حسد ورزیدن به عنوان کفر واقعی محسوب میشوند.
هوش مصنوعی: ای دل، وقتی که چشم عقل از دیدن ملاقات دوست ناتوان است، از عشق، دیدهات را باز کن تا زیبایی او را ببینی.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به وصال دوست برسی، ناامید نباش و به شک و تردید دچار نشو. خود را در مسیر کسانی که به خدا نزدیک هستند، humble و فروتن کن و با اعتماد به خود ادامه بده.
هوش مصنوعی: عزیزم بازیگوش و کنجکاو است، در عین حال ظالم و بیوفا، و اگر چنین یاری را در دلربایی پیدا کنیم، آیا یار دیگری هم مانند او وجود دارد؟
هوش مصنوعی: ما در حالتی از شور و شوق در حضور زیبایی او هستیم و مثل یک اسیر، همه وجود خود را به سوی آن جمال میگشاییم و برای هر دو جهان، دست خود را دراز میکنیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین
با هر که نیست عاشق کم گوی و کم نشین
باشد که در وصال تو بینند روی دوست
تو نیز در میانهٔ ایشان نه ای، ببین
با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین
با هر که نیست عاشق کم گوی و کم نشین
باشد که در وصال تو بینند روی دوست
تو نیز در میانهٔ ایشان نهای ببین
ای خانه مبارک و باغ بآفرین
فرخنده باد و فرخ بر خسرو زمین
شاهنشه زمانه ملک زاده بو سعید
مسعود با سعادت و سلطان راستین
تابود بود و از پس این تابود بود
[...]
ای چرخ ملک و دولت و سلطان داد و دین
مسعود شهریار زمان خسرو زمین
در بزم و رزم نوری و ناری نه ای نه ای
سوزان تری از آن و فروزنده تری ازین
بادی به وقت حمله و کوهی به گاه حلم
[...]
آن بت که هست چهرهٔ خور پیش او رهین
صد حلقه دارد از سه طرف هر طرف یمین
پیوسته در میانهٔ هر حلقهای دلی
چون خاتمی شده که کبودش بود نگین
گاهی ز تاب زلف به گل بر نهد کمند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.