پیداست حسن دوست ز ذرات کن فکان
از بس که ظاهرست نماید چنین نهان
آن یار بی نشان چو بخود کرد جلوه
در عرصه ظهور نمود این همه نشان
معشوق هر زمان چو بحسن دگر نمود
هر عاشقی نشان دگر میدهد نشان
حقا که نیست در دو جهان غیریار کس
عین العیان بجو که عیانست در عیان
یار است هرچه هست و جهان جز نمود نیست
بود و نمود هر چه بود اوست، کو جهان؟
خورشید روی دوست ز هر ذره رو نمود
مرآت حسن اوست اگر کون و گر مکان
در عاشقی چو کرد اسیری ز سرقدم
در کاینات عشق از آن گشت داستان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذبه معشوق میپردازد. او تأکید میکند که معشوق از ذرات و اجزای جهان نمایان است و در حقیقت، هیچ چیزی جز او وجود ندارد. هر لحظه که معشوق جلوهگری میکند، نشانههای جدیدی از خود را به عاشقان نشان میدهد. شاعر میگوید که حقیقت این است که در این دو جهان، هیچ یاری غیر از معشوق وجود ندارد و همه چیز در واقع تجلی و نمود اوست. خورشید زیبایی محبوب در هر ذرهی عالم طلوع میکند و عشق به او، داستانی طولانی در کائنات به وجود آورده است. در نهایت، شاعر عشق را اسیری میداند که به واسطهی قدمهای معشوق به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: روشنی و زیبایی دوست به قدری در عالم وجود مشهود است که از هر ذرهای از آن عالم میتوان حس کرد. این زیبایی آنقدر آشکار است که در عین حال میتواند به طور عمیق و غیرمستقیم قابل مشاهده باشد.
هوش مصنوعی: دوست ناشناسی که وقتی خود را نمایان کرد، در میدان ظهور این همه آثار و نشانهها را به نمایش گذاشت.
هوش مصنوعی: محبوب در هر زمانی به شکلی زیبا و جدید جلوهگر میشود و هر عاشق با این تغییرات احساسات و نشانههای متفاوتی را به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: واقعاً در هیچیک از جهانها یاری جز او وجود ندارد. به وضوح و به چشم خودت ببین که او خود را به روشنی نشان میدهد.
هوش مصنوعی: هرچه در این دنیا وجود دارد، یار و معشوق است و خود جهان فقط حالت ظاهری و نمایشی است. هر آنچه که هست، در حقیقت اوست. حالا این جهان کجاست؟
هوش مصنوعی: نور خورشید، زیباییهای چهره دوست را از هر ذرهای نمایان میسازد. این زیبایی اوست که در هر جا و مکانی جلوهگر است.
هوش مصنوعی: در عشق، وقتی که کسی اسیر میشود، این موضوع به گونهای آغاز میشود که داستانهای عشق به همین خاطر شکل میگیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هان! صائم نوالهٔ این سفله میزبان
زین بی نمک ابا منه انگشت در دهان
لب تر مکن به آب، که طلقست در قدح
دست از کباب دار، که زهرست توامان
با کام خشک و با جگر تفته درگذر
[...]
گفتم نشان ده از دهن ای ترک دلستان
گفتا ز نیست ، نیست نشان اندرین جهان
گفتم که ساعتی ببر من فرونشین
گفتا که باد سرد زمانی فرو نشان
گفتم که باد سرد زیان داردت همی
[...]
بگشاد مهرگان در اقبال بر جهان
فرخنده باد بر ملک شرق مهرگان
سلطان یمین دولت میر ملوک بند
محمود امین ملت شاه جهان ستان
شاهی که پشت صد ملک کامران بدید
[...]
بنگر بدین رباط و بدین صعب کاروان
تا چونکه سال و ماه دوانند هردوان
من مر تو را نمودم اگرچه ندیده بود
با کاروان رباط کسی هر دوان دوان
از رفتن رباط نه نیز از شتاب خود
[...]
گویی که ماه و مشتری از جرم آسمان
تحویل کرده اند بباغ خدایگان
وز ماه و مشتری شده آن خاک پرنگار
نوری عجیب صورت و شکلی بدیع سان
نی نی ، که ماه و مشتری از وی ربوده اند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.