گنجور

 
اسیری لاهیجی

از خود فنا نگشته نیابی بحق بقا

فانی شدن ز خویش بود حال اولیا

تا نقش غیر پاک نشویی ز لوح دل

کی در حریم وصل شود جانت آشنا

جانهای بیدلان زده آتش بهر دو کون

از شوق روی دلبر بی چون بی چرا

طی کرد راه و زود بمطلوب خود رسید

هر کو بصدق در ره عشقش نهاد پا

داری دلا هوای سلوک طریق حق

باید قدم نهی بره شاه لافتی

شاهی که از بلندی قدرش خبر دهد

ایزد به هل اتی و بتاکید انما

بر تخت ملک فقر چو او شاه مطلق است

شاهان فقر جمله بدو کرده اقتدا

آن بحر علم و فضل و کمال و حیا و خلق

آن کوه حلم و کان مروت کرم سخا

هر کو کمر نبست بحب علی و آل

بندد میان بدشمنیش جان مصطفا

وصف کمال تست سلونی ولو کشف

کس را نبوده عرصه این بعد انبیا

دست نیاز و عجز اسیر(ی) بدامنت

چون زد مدارش از قدم خویشتن جدا

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
قطران تبریزی

تا داد باغ را سمن و گل بنونوا

بلبل همی سراید بر گل بنونوا

رود و سرود ساخته بر سرو فاخته

چون عاشقی که باشد معشوق او نوا

مشک و عبیر بارد بر گلستان شمال

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
مسعود سعد سلمان

چون نای بینوایم ازین نای بینوا

شادی ندید هیچ کس از نای بینوا

با کوه گویم آنچه ازو پر شود دلم

زیرا جواب گفته من نیست جز صدا

شد دیده تیره و نخورم غم ز بهر آنک

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
امیر معزی

آمدگه وداع چو تاریک شد هوا

آن مه‌ که هست جان و دلم را بدو هوا

گرمی‌ گرفته از جگر گرم او زمین

سردی‌ گرفته از نفس سرد من هوا

ماه تمام او شده چون آسمان کبود

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
سنایی

منسوخ شد مروت و معدوم شد وفا

زین هر دو مانده نام چو سیمرغ و کیمیا

شد راستی خیانت و شد زیرکی سفه

شد دوستی عداوت و شد مردمی جفا

گشته‌ست باژگونه همه رسمهای خلق

[...]

وطواط

ای بر مراد رأی تو ایام رامضا

بسته میان بطاعت فرمان تو قضا

از جاه تو گرفته سیادت بسی شرف

وز فر تو فزوده وزارت بسی بها

خلق خدای را برعایت تویی پناه

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از وطواط
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه