ما اختیار خویش به دست تو دادهایم
امر ترا مطیع و به جان ایستادهایم
تا روی جانفروز تو بینیم هر نفس
چون خاک ره ذلیل و به کویت فتادهایم
از هست و نیست پاک بشستیم دست خویش
وآنگه قدم به راه طریقت نهادهایم
تا بودهایم رند و نظرباز و عاشقیم
گویی ز مادر از پی این کار زادهایم
دیدیم بیگمان ز جهان حسن او عیان
تا دیده یقین به جمالش گشادهایم
با آنکه شیخ و گوشهنشینیم دایما
در آرزوی جام می و روی سادهایم
آزادهایم از همه قیدی اسیریا
زان دم که دل به دست غم عشق دادهایم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر محبت و تسلیم کامل عاشق به معشوق است. شاعر میگوید که اختیار خود را به معشوق سپرده و با جان و دل از او پیروی میکند. او آرزو دارد هر لحظه چهره زیبا و جانفزای معشوق را ببیند و به خاطر عشق، از تعلقات دنیوی فاصله گرفته و خود را به راه حق هدایت کرده است. شاعر خود را عاشق و رند معرفی میکند و به زیباییهای معشوق اذعان دارد. با وجود اینکه ممکن است در ظاهر شیخ و گوشهنشین به نظر برسد، در دل به دنبال میخانه و وصال معشوق است و بالاخره از قید و بندهای دنیا آزاد شده است.
هوش مصنوعی: ما اراده و انتخاب خود را به دست تو سپردهایم و در برابر دستورات تو حاضر و آمادهایم.
هوش مصنوعی: ما هر دم به خاطر دیدن روی روشنت، مثل خاک راه در مقابل درگاه تو خوار و ذلیل شدهایم.
هوش مصنوعی: ما از تمام چیزهای وجودی و عدمی خود را پاک کردهایم و سپس قدم در مسیر حقیقت گذاشتهایم.
هوش مصنوعی: ما از دیرباز آدمهایی بودهایم که به عشق، زیبایی و نازپروری علاقه داریم، انگار که از بدو تولد برای این کارها ساخته شدهایم.
هوش مصنوعی: ما بیتردید زیبایی او را در جهان دیدیم، تا اینکه چشمانمان به یقین به تماشای جمالش گشوده شد.
هوش مصنوعی: با اینکه ما گوشهنشین و زاهد هستیم، همیشه در آرزوی نوشیدن شراب و دیدن چهرهای بیتکلف و سادهایم.
هوش مصنوعی: ما آزاد هستیم از تمام قید و بندها و وابستگیها، از زمانی که دلمان را به غم عاشقی سپردهایم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ما را میفگنید که ما اوفتادهایم
در کار عشق تن به بلاها نهادهایم
آهستگی مجوی تو از ماورای هوش
کاکنون به شغل بی دلی اندر فتادهایم
ما بیدلیم و بیدل هر چه کند رواست
[...]
جانا ، عنان دل بهوای تو داده ایم
سر بر خط اشارت عشقت نهاده ایم
بر جان ز خیل مهر تو صفها کشیده ایم
در دل بکوی عشق تو درها گشاده ایم
تا زاده ایم جفت هوای تو بوده ایم
[...]
ما دل به دست مهر تو زان باز دادهایم
کاندر طریق عشق تو گرم اوفتادهایم
ما رطلهای درد تو زان در کشیدهایم
کز رمزهای درد تو سری گشادهایم
گفتی که دل بداده و فارغ نشستهای
[...]
چشم امیدوار به ره برنهادهایم
گوش نیازمند به در برگشادهایم
پیش خیال روی تو کز چشم ما نرفت
چون مخلصان به پای ادب ایستادهایم
مهر تو از مبادی فطرت نهادهاند
[...]
ما بیغمانِ مست دل از دست دادهایم
همرازِ عشق و همنفسِ جامِ بادهایم
بر ما بسی کمانِ ملامت کشیدهاند
تا کارِ خود ز ابرویِ جانان گشادهایم
ای گُل تو دوش داغِ صَبوحی کشیدهای
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.