گنجور

 
اسیری لاهیجی

ای روی چو خورشیدت تابان ز همه اشیا

ز آئینه هر ذره حسن رخ تو پیدا

از پرتو روی تو پیداست همه عالم

وز مهر جمال تو ذرات جهان شیدا

در آینه رویت شد جمله جهان ظاهر

هم مظهر حسن تست گر صورت و گر معنی

از نور رخت روشن گر کعبه و گر مسجد

وز کفر خم زلفت پیداست کلیساها

شد کون و مکان روشن ز انوار جمال تو

ای نور رخت پیدا از دنیی و از عقبی

در بحر وصال تو غرقست همه عالم

گر مؤمن و گر کافر گر جاهل و گردانا

آزاده ز هر قیدی مانند اسیری شو

تا حسن رخش بینی پیدا ز همه اشیا

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ابوعلی عثمانی

وَغَنّیٰلِیَ مِنْقَلْبی

وَ غَنَّیْتُ کَما غَنّیٰ

وَکُنّا حَیْثُ ما کانوا

و کانوا حَیثُ ما کُنّا

وطواط

ای طلعت تو نیکو وی قامت تو زیبا

زلفین تو چون عنبر، رخسار تو چون دیبا

از ماه سما دارای افروخته تر چهره

وز سرو سهی دارای افراخته تر بالا

کاشانهٔ شخص تو زیبد که بود جنت

[...]

مولانا

ای گشته ز تو خندان بستان و گل رعنا

پیوسته چنین بادا چون شیر و شکر با ما

ای چرخ تو را بنده وی خلق ز تو زنده

احسنت زهی خوابی شاباش زهی زیبا

دریای جمال تو چون موج زند ناگه

[...]

مشاهدهٔ ۵ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
اوحدی

ماییم و سرکویی، پر فتنهٔ ناپیدا

آسوده درو والا، آهسته درو شیدا

در وی سر سرجویان گردان شده از گردن

در وی دل جانبازان تنها شده از تن ها

بر لالهٔ بستانش مجنون شده صد لیلی

[...]

سلمان ساوجی

امشب من و تو هر دو، مستیم، ز می اما

تو مست می حسنی، من، مست می سودا

از صحبت من با تو، برخاست بسی فتنه

دیوانه چو بنشیند، با مست بود غوغا

آن جان که به غم دادم، از بوی تو شد حاصل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه