همه صورت همه معنی همه حسنی و جمال
همه حشمت همه رفعت همگی جاه و جلال
همه لطفی و ملاحت همه احسان و کرم
همه اخلاق جمیل و همه اطوار کمال
همه قربت همه وحدت همگی کشف و شهود
همه دانش همه بینش همه وجد و همه حال
همگی سکر و فنائی همه تمکین و بقا
همه انوار تجلی همگی ذوق وصال
همه عشقی همه عاشق همه معشوق و ناز
همگی عشوه و جلوه همه غنجی و دلال
همه کانی همه گوهر همه دری و صدف
همه دریای محیط و همگی آب زلال
همه قیدی و اسیری همه اطلاق و عنا
همه اسرار حقیقت نه خیالات محال
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و کمال وجود معشوق و زیباییهای او اشاره دارد. شاعر تمام صفات مثبت و والای انسانی را در یک وجود محور قرار داده و به توصیف او میپردازد. از حشمت و رفعت گرفته تا عشق و جذابیت، همه در یک وحدت و یک وحدت وجود جمع شدهاند. آنچه در این شعر مطرح میشود، نه تنها نمودهای ظاهری بلکه عمق روحی و معنوی این وجود مطلق است که به تحسین و ستایش انگیزه میبخشد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میگذارد که همه اینها واقعی و غیر خیالی هستند و به یک حقیقت عمیق اشاره دارند.
هوش مصنوعی: تمام زیباییها و خوبیها، شکوه و عظمت، و مقام و والایی در تو وجود دارد.
هوش مصنوعی: همه زیباییها، مهربانیها، و لطفهای تو تجلّی یافتهاند. هر احسان و لطفی که میکنی، نشانهای از نیکاخلاقی و کمال توست.
هوش مصنوعی: تمامی نزدیکترینی، همه در یکیبودن، همگی تجربه و درک مستقیم از حقیقت، همه علم و آگاهی، همه دید و بصیرت، همه شور و حال.
هوش مصنوعی: همه به نشئگی و شیدایی هستند، همه خضوع و تسلیم دارند، همه از روشنایی تجلی برخوردارند، و همه از لذت وصال بهرهمندند.
هوش مصنوعی: همه چیز در عشق و عاشقی به زیبایی و ناز و دلربایی اتفاق میافتد. تمامی جلوهها و عشقها مملو از شوق و ناز است و هرکس در این فضا به دلربایی و جلب توجه میپردازد.
هوش مصنوعی: تمام موجودات و جواهرات، و همچنین صدفها و دریا به یکدیگر مربوط هستند. همه آنها بخشی از یک جهان بزرگتر هستند و در نهایت، همگی به آب زلالی که در این دریا وجود دارد، وابستهاند.
هوش مصنوعی: تمامی محدودیتها و وابستگیها در زندگی وجود دارد و هرچه که به ظاهر آزاد و بدون قید و شرط به نظر میرسد، ممکن است در واقع محدودیتهای خاص خود را داشته باشد. تمامی رازهای حقیقی نه ناشی از تصورات بیاساس، بلکه از درک عمیق و واقعیات زندگی ناشی میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا گرفتم صنما وصل تو فرخنده به فال
جز به شادی نسپردم شب و روز ومه و سال
چه بود فالی فرخنده تر از دیدن دوست
چه بود روزی پیروزتر از روز وصال
بینی آن زلف سیاه از بر آن روی چو ماه
[...]
از هری گر سوی اوغان شوی، ای باد شمال
باز گویی ز هری پیش ملک صورت حال
گویی: آن شهر، کجا بود دل بخت بدو
شادمان همچو دل مرد سخی وقت نوال
بی تو امروز همی نوحه کند بخت برو
[...]
چه بود بهتر و نیکوتر از این هرگز حال
داد پیدا شد و پنهان شد بیداد و محال
باز رفته بکنار و شده آواره غراب
یافته شیر نیستان و شده دور شگال
ماه چونان شده کو را نبود هیچ خسوف
[...]
حاجب بوم یکی از سپید است بفال
. . . ایگانش چو جلاجل شده دمش چو دوال
خاصه را صید گرفتار میان چنگال
عامه مردم را داده از آن صید حلال
ای ترا کرده خداوند خدای متعال
داده جان و خرد و جاه و جوانی و جمال
حق آنرا که زبر دست جهانی کردت
که مرا بیهده بیجرمی در پای ممال
بکرم یک سخن بنده تامل فرمای
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.