گنجور

 
اسیری لاهیجی

راه عاشق نیست ای زاهد غلط

رهبر او بس بود عشق فقط

عین لطف است هرچه بر ما می رود

گر نماید پیش تو عین سخط

هست هستی محض خیر و شر عدم

این سخن عین صوابست نه غلط

گر بود ز افراط و تفریطت کنار

یافتی بی شک دلا حد وسط

هرچه بینی نیک دان در ذات خود

بد نه بیند هرکه بیند زین نمط

راست باشد نقطه لیکن دایره

کج نماید چون بهم آمد نقط

هان اسیری در بحر طبع تو

هست بی مانند نشماری سقط

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
قاسم انوار

این سخن بشنید زنگی سقط

گفت قاضی راکه:بس کردی غلط

سلیم تهرانی

بس که می‌ترسم میان ما و او

در حساب دوستی افتد غلط،

نامه‌ای هرگه فرستم سوی او

بر قلم خطی کشم چون چوب‌خط!

نورعلیشاه

عشق تو شط و دل ما هست بط

نیست بط را منزلی جز روی شط

شاه خوبانی و در فرمان تو

چون قلم بنهاده خوبان سر بخط

دانه دام از برای صید دل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه