از بحر تلخ و شور غم هجر برکنار
آمد غریق عشق بشادی وصل یار
شکر خدا که پرتو خورشید آن جمال
روشن نمود از پس این ابرهای تار
یارب چه عیش باشد و عشرت که طالبی
بیند ز بعد رنج طلب روی آن نگار
ساقی شراب وصل ز جام لقا بده
تا وارهم ز مستی اش از غصه خمار
در بحر شوق کشتی صبرم ز سیر ماند
کو باد شرطه تا که بمنزل کند قرار
گر خود امید وصل نه حامی ما شود
درد فراق زود برآرد ز من دمار
بربوی وصل یار اسیری اسیر ماند
دردام رنج بیحد و اندوه بیشمار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غزل بیانگر حالتی از عشق و longing (عاشقانه) است. شاعر از درد جدایی و تلخی آن میگوید، تا اینکه به وصال معشوق نائل میشود و شادی را تجربه میکند. او از خدا سپاسگزاری میکند که زیبایی محبوبش را به او نشان داده است. شاعر از سرمستی و شوقی که بر اثر وصل محبوب به او دست میدهد، سخن میگوید و از ساقی میخواهد که شراب وصال را به او دهد تا به غمهایش خاتمه دهد. همچنین، او از صبر خود نام میبرد و انتظار کشتیای را میکند که او را به جایی برساند. در انتها، شاعر به عمق درد فراق و بیقراریش اشاره میکند و میگوید که حتی بوی وصال نیز او را به اسیری در میآورد.
هوش مصنوعی: شخصی که در دریای تلخ و پر از غم جدایی غرق شده بود، به دور از آن درد و رنج به شادی رسید و به وصال محبوبش نائل آمد.
هوش مصنوعی: ستایش خدا را که نور خورشید، زیبایی آن چهره را از پشت ابرهای تیره نمایان کرد.
هوش مصنوعی: خداوندا! چقدر خوشی و لذت وجود دارد وقتی که کسی پس از تحمل سختیها و مشقتها، بتواند چهرهی محبوبش را ببیند.
هوش مصنوعی: ای ساقی، از جام محبت و وصال بادهی نوشانم بده تا از سر مستی، غم و اندوه را فراموش کنم و خمار و بیحالیهای دل را کنار بگذارم.
هوش مصنوعی: در دریای عشق، کشتی صبر من در حرکت متوقف مانده است. چه زمانی باد مناسب خواهد وزید تا مرا به مقصد برساند؟
هوش مصنوعی: اگر خود امید وصال، حامی و پشتیبان ما نشود، درد جدایی به زودی از من نابودی به بار میآورد.
هوش مصنوعی: عطر وصل معشوقی باعث شده که کسی همچنان درگیر رنج و دردهای فراوان بماند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای خواجه، این همه که تو بر میدهی شمار
بادام تر و سهیکی و بهمان و باستار
مار است این جهان و جهانجوی مارگیر
از مارگیر مار برآرد همی دمار
نیلوفر کبود نگه کن میان آب
چون تیغ آبداده و یاقوت آبدار
همرنگ آسمان و به کردار آسمان
زردیش بر میانه چو ماه ده و چار
چون راهبی که دو رخ او سال و ماه زرد
[...]
از دیدن و بسودن رخسار و زلف یار
در دست مشک دارم و در دیده لاله زار
بامشک رنگ دارم از آن زلف مشکرنگ
با لاله کار دارم از آن روی لاله کار
ماندست چون دل من در زلف او اسیر
[...]
یکروز مانده باز زماه بزرگوار
آیین مهر گان نتوان کرد خواستار
آواز چنگ وبربط و بوی شراب خوش
با ماه روزه کی بود این هر دو سازگار
ورزانکه یاد از و نکنی تنگدل شود
[...]
باران قطره قطره همی بارم ابروار
هر روز خیره خیره ازین چشم سیل بار
ز آن قطره قطره، قطره باران شده خجل
ز آن خیره خیره، خیره دل من ز هجر یار
یاری که ذره ذره نماید همی نظر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.