نهال دوستی را در بر آور
کنار از ما مجو سرو سمن بر
بده ساقی بسرمستان عشقت
از آن لب باده چون شهد و شکر
بایمان حقیقی جان ما را
بغیر از کفر زلفت نیست رهبر
غبار غیر برروی تو حیف است
برافشان دامن زلف معنبر
بنور دیده جان می توان دید
جمال روی آن خورشید خاور
به یغما ترک چشم مست از ما
دل و دین می برد جان نیز برسر
به سان ذره شیدا گشت جانم
ز تاب آفتاب روی دلبر
بهردم حسن روی دوست بینم
بناز و شیوه غیری مکرر
اسیری از خودی شد محو و بیخود
درآن ساعت که یار آمد برابر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به اهمیت دوستی و عشق اشاره میکند. او از ساقی میخواهد تا از بادهای با طعم عشق به او بدهد و به ایمان حقیقی اشاره میکند که تنها به زلف محبوب وابسته است. شاعر به زیبایی و نور روی محبوب اشاره کرده و میگوید که غبار غیر بر روی محبوب بیمعناست. او احساس میکند که جانش به خاطر عشق به محبوب شیدا و بیخود شده است و هر لحظه زیبایی دوست را میبیند. در نهایت، او از آزادی و رهاییای که در برابر یار به دست میآورد سخن میگوید.
هوش مصنوعی: دوستی را مانند نهالی در کنار خود رشد بده و از ما فاصله نگیر، زیرا درختان زیبایی همچون سرو و سمن تنها از آنِ ما نیستند.
هوش مصنوعی: به من، ای ساقی، شراب عشق تو را بده که لبهای تو همچون شهد و شکر شیرین است.
هوش مصنوعی: با ایمان واقعی، جان ما هیچ راهی جز کفر زلفت ندارد.
هوش مصنوعی: گرد و غبار دیگران بر روی تو زیبنده نیست، دامن زلف زیبایت را بیفشان.
هوش مصنوعی: با نور چشم جان میتوان زیبایی چهره آن خورشید صبحگاهی را مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: چشم پرعشق و جذاب آن معشوقه، دل و ایمان ما را میرباید و همچنین جان ما را به خطر میاندازد.
هوش مصنوعی: جانم همچون ذرهای عاشق شده است از حرارت آفتاب چهره محبوبم.
هوش مصنوعی: هر لحظه زیبایی چهره دوست را میبینم و به طرز و زیبایی او مینازم و از زیباییهای دیگران هرگز خسته نمیشوم.
هوش مصنوعی: در این لحظه که محبوب ظاهر شد، اسیر خود را فراموش کرد و در اوج عشق و محبت محو شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای به قدر از برادران برتر
مر تو را شد برادر تو پدر
مادر تو چو مادر پدرست
پس تو را جده باشد و مادر
زان تو معبود گشته ای آن را
[...]
زلف سیه تو ای بت دلبر
هرگاه بود به صورتی دیگر
گه چون زر هست و گاه چون چوگان
گه چون سپر است و گاه چون چنبر
گاه از گل و ارغوان کند بالین
[...]
بردم به کدوی تر بدو حاجت
انگشت نهاد پیش من بر سر
گفتا به گدوی خشک من گر هست
اندر همه باغ من کدویی تر
بنده آن را چگونه گوید شکر
مهر و مه را چه گفت خاکستر؟
فی الذاهبین الاولی
ن من القرون لنا بصائر
لما رأیت مواردا
للموت لیس لها مصادر
و رأیت قومی نحوها
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.