چو دل در دست عشقش مبتلا شد
چگویم برمن از جورش چه ها شد
چو درد عشق جانم راست درمان
مرا درد تو بهتر از دوا شد
ز مسجد آمدم سوی خرابات
چو لطف دوست ما را رهنما شد
بیک دم رخ نمود و عقل و دین برد
ندانستم دگر باره کجا شد
به عاشق گرچه کرد اول جفاها
در آخر هرجفا با صد وفا شد
ندارد بهره از اسرار خلقت
کسی کو در پی چون و چرا شد
اسیری جام جم دانی چه باشد
دلی کز نور معنی با صفاشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر از تجربههای عشق و دلبستگی صحبت میکند. او به حالتهایی از درد و خوشی اشاره میکند که عشق برایش به وجود آورده است. با ورود به عالم عشق، او از قبل خود و عقلش را فراموش کرده و به سمت خرابات (محل عشق و خوشی) رفته است. شاعر بیان میکند که حتی اگر در ابتدا در عشق اذیت شده باشد، در انتها با وفاداری پاسخ آن را میبیند. او همچنین به این نکته اشاره دارد که کسی که در پی دلیل و چرایی زندگی باشد، بهرهای از اسرار خلقت نخواهد برد و در نهایت، دلی که از نور معنای عشق برخوردار شده، درخشان و سرشار از حقیقت خواهد بود.
هوش مصنوعی: وقتی که دل من به عشق او گرفتار شد، چگونه میتوانم بگویم که از درد و مشکلاتی که برایم پیش آمده، چه بگویم؟
هوش مصنوعی: وقتی که عشق به جانم آسیب میزند، درد تو برای من بهتر از هر دارویی است؛ انگار که درد تو خودش، درمانی برای من محسوب میشود.
هوش مصنوعی: از مسجد بیرون آمدم به سمت محلی که اهل خوشگذرانی هستند، زیرا لطف و رحمت دوست ما را به این راه هدایت کرد.
هوش مصنوعی: در یک لحظه، چهرهای طلایی و دلنشین ظاهر شد و تمام عقل و ایمان مرا از من گرفت. نفهمیدم که دوباره به کجا رفته است.
هوش مصنوعی: عاشق مهما در ابتدا از معشوق آسیب و بیتوجهی میبیند، اما در نهایت، هر نوع بدی که دیده، با عشق و وفاداری جبران میشود.
هوش مصنوعی: کسی که به دنبال سوالات و شبهات در مورد اسرار آفرینش باشد، از درک عمیق و واقعی آنها بیبهره است.
هوش مصنوعی: آیا میدانی که اسیری و وابستگی جام جم چه احساسی دارد، زمانی که دلی با نور و معنا پرشکوه و روشن شده باشد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا تا آن خداوند آشنا شد
دلم روشنتر از روشن هوا شد
چو شیرین از بَرِ خسرو جدا شد
ز نزدیکی به دوری مبتلا شد
کسی کو با تو اینجا آشنا شد
در آخر بی شکی مرد خدا شد
به هر درد و غمی دل مبتلا شد
چرا یکباره یار از ما جدا شد؟
برید از دوستان خود به یکبار
دریغا، حاجت دشمن روا شد
بگفتم عاشقان را ناسزایی
[...]
مرا جورت بسی دل میخراشد
مبادا دشمنی بد گفته باشد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.