گنجور

 
اسیری لاهیجی

هر دل که نه عشق یار دارد

آن دل برما چه کار دارد

عاشق که نگشت رند و قلاش

زو عشق همیشه عار دارد

آن نرگس مست باده خوار است

ورنه ز چه رو خمار دارد

عاشق ز غمش چرا ننالد

چون غصه بی شمار دارد

عکس رخ او کجا توان دید

مرآت دل ار غبار دارد

منصور اناالحق آشکارا

گوید چو هوای دار دارد

هر دل که بعشق او میان بست

پیوسته ز جان کنار دارد

شیدای جمال او فراغت

از جنت و نور و نار دارد

دل از دو جهان برد اسیری

این عشوه که حسن یار دارد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مسعود سعد سلمان

ای آن که فلک نصرت الهی

بر کنیت و نامت نثار دارد

هر چیز که گیتی بدان بنازد

از همت تو مستعار دارد

از عدل تو دین سرفراز گردد

[...]

مجیرالدین بیلقانی

گیتی سر نوبهار دارد

عالم رخ چون نگار دارد

تا خوشی باغ برقرارست

بلبل دل بی قرار دارد

گر لاله سیه دل است شاید

[...]

عطار

دل درد تو یادگار دارد

جان عشق تو غمگسار دارد

تا عشق تو در میان جان است

جان از دو جهان کنار دارد

تا خورد دلم شراب عشقت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه