گنجور

 
اسیری لاهیجی

دیده ام عالم نمود بود بود

ورنه عالم را کجا بودی نمود

هستی ذرات عالم بیگمان

پرتو خورشید روی دوست بود

خط حسنش را ز اوراق جهان

خوانده ام بی زحمت گفت و شنود

منکشف کی میشود اسرار عشق

برکسی، جز از ره کشف و شهود

راوی اسرار توحید خداست

ناله نای و رباب و چنگ و عود

هرکه پا در راه عشقش می نهد

دست شستن بایدش از خویش زود

هرچه از عشقش اسیری میرسد

گر زیان باشد همه دانیم سود

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

نان آن مدخل ز بس زشتم نمود

از پی خوردن گوارشتم نبود

وطواط

آمدم سوی سرای شمس دین

بازگشتم چون جمال او نبود

من چه خواهم کرد بی او آن سرای؟

تشنه را از ساغر فارغ چه سود؟

حکیم نزاری

از قضا دیوانه ای در بند بود

قصۀ من هرچه گفتم می‌شنود

مشاهدهٔ ۱۱ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه