ای شاهبازکبریا زین ظلمت آباد هوا
برکش مرا سوی علا تا باز بینم آن لقا
شاید شوم دنگ و دلو در پرتو رخسار او
فارغ شوم از جست و جو خوش وارهم زین قیدها
بیرون کنم بیگانه را در واکنم میخانه را
خوش در کشم پیمانه را با آن حریف آشنا
در بزم یار ماه رو نوشم می بی رنگ و بو
با بانگ سازوهای وهو مستانه گویم تن تلا
زان می خرد بیخود شود دیوانه وش در ره رود
مستانه بانگی میزند خلق جهان را کالصلا
خوش در سماع آیم از آن گویم وداع جسم و جان
بیرون برم رخت از جهان نه خوف ماند نه رجا
فارغ ز نیک و بد شوم از خود دمی بیخود شوم
پس فانی سرمد شوم گردم سزاوار بقا
مایی ما چون شد عدم، شد موجها بحر قدم
منصور وقتم دم بدم گویم اناالحق برملا
هان ای اسیری تن بزن مستانه می گویی سخن
خط درکش اندرما و من با کس مگو سرخدا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی درخواست و دعا برای رهایی از محدودیتها و رسیدن به وضعیت بالاتر از نظر روحانی و عرفانی است. شاعر از خداوند (شاهباز کبریا) میخواهد که او را از تاریکیها برکشیده و به نور و قرب حبیب برساند. او آرزو دارد در پرتو جمال یار قرار گیرد و از جستجو و نگرانیهای دنیوی آزاد شود. شاعر در این مسیر به میخانه و خوشی، مستانگی و عشق اشاره میکند و بیان میکند که با نوشیدن می عشق، حالات بیخود شدن را تجربه خواهد کرد. او به ترک وابستگیهای دنیوی و پیوستن به عالم بقا اشاره دارد و به تأملات عمیق در زمینه فنا و بقا، و شناخت خود و خدای حقیقی میپردازد. این شعر به صورت کلی تلاشی است برای رهایی از قید و بندهای دنیوی و دستیابی به حالتهای عرفانی و عشق الهی.
هوش مصنوعی: ای پرنده بزرگ و برجسته، از این تاریکی و ظلمت افسرده جدا شو و مرا به سمت آسمانهای بلند و نورانی ببر تا دوباره آن دیدار را ببینم.
هوش مصنوعی: شاید در نور چهرهاش به آرامش برسم و از جستوجوهای بیپایان رها شوم و از این محدودیتها آزاد شوم.
هوش مصنوعی: من بیگانه را از خود دور میکنم و درها را به روی میخانه میگشایم. با شوق و لذت، پیمانه را پر میکنم تا در کنار رفیق آشنا بنوشم.
هوش مصنوعی: در مجلس عشق، من شراب بیرنگ و بویی مینوشم و با صدای ساز و آواز همراه با حالتی مستانه، تنم را به حرکت درمیآورم.
هوش مصنوعی: از آن شراب، آدمی دیوانه و بیخبر میشود و در مسیر عشق به گونهای روانه میشود که صدای او همه مردم جهان را به گوش میرساند، همچون صدای اذان.
هوش مصنوعی: در حالتی شاد و سرمست به سر میبرم و از آن لحظهای که با جسم و جانم وداع میکنم، به دنیای دیگری میروم. در آنجا نه ترسی وجود دارد و نه امیدی.
هوش مصنوعی: از نیکی و بدی رها میشوم و لحظهای بیخود میشوم، سپس به جاودانگی دست مییابم و شایستهی بقا میگردم.
هوش مصنوعی: وقتی ما به عدم تبدیل شدیم، امواج دریا نشاندهنده قدمهای منصور هستند. هر لحظه میگویم «من حق هستم» و این را بهطور واضح بیان میکنم.
هوش مصنوعی: ای کسی که در بند هستی، با دل خوش و شاداب صحبت کن. رازهای وجودت را با دیگران در میان نگذار و تنها با خودت و خدایت سخن بزن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کوس تو اندر خوردنی، هر روزگار اندر منه
باد برگست و قفا سفت و سیل و عصا؟
ای گنبد زنگارگون ای پرجنون پرفنون
هم تو شریف و هم تو دون هم گمره و هم رهنمون
دریای سبز سرنگون پر گوهر بی منتها
انوار و ظلمت را مکان بر جای و دائم تازنان
ای مادر نامهربان هم سالخورده هم جوان
[...]
طال اللّیالی بَعدَکُم و اَبیَضَّ عَینی مِن بُکا
یا حَبّذا اَیّا مَنا فی وَصلکم یا حَبّذا
آه از غم آن خوش پسر کز هجر او عمرم به سر
رفت و نیامد زو خبر جز حسرت و رنج و عَنا
اندر فراق دلبرم حیران شد این دل در برَم
[...]
زلف و رخت چون روز و شب زان زلفکان بلعجب
افگنده در شور و شغب جان و دل عشاق را
ای رستخیز ناگهان وی رحمت بیمنتها
ای آتشی افروخته، در بیشهٔ اندیشهها
امروز خندان آمدی، مفتاح زندان آمدی
بر مستمندان آمدی، چون بخشش و فضل خدا
خورشید را حاجب تویی، اومید را واجب تویی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.