گنجور

 
اسیری لاهیجی

پیش از بنای دیر جهان دیر سال‌ها

با دوست بوده‌ایم به انواع حال‌ها

سرخوش ز جام وصل و در آغوش یار خود

بودیم بی‌جفای رقیب و ملال‌ها

معشوق را به ما نظری عاشقانه هست

ورنه چرا کند همه غنج و دلال‌ها

در هر لباس روی نماید به دلبری

گر شرح عشوه‌هاش بگویم فیال‌ها

هردم رخش به نقش دگر جلوه می‌کند

بیرون ز حصر حسن تو دارد مثال‌ها

در تاب حسن تو دل و جان مست و بی‌خودست

ناید جمال دوست به شرح و مقال‌ها

هردم ظهور خاص نماید اسیریا

او را به ماست این همه نوعی وصال‌ها

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سنایی

ای از بنفشه ساخته بر گل مثال‌ها

در آفتاب کرده ز عنبر کلال‌ها

هاروت تو ز معجزه دارد دلیل‌ها

ماروت تو ز شعبده دارد مثال‌ها

هرروز بامداد برآیی و بر زنی

[...]

ادیب صابر

رونق به فر دولت او یافت حال‌ها

ورنی نبود حال جهان بی‌محال‌ها

خوبی نداشت حال جهان بی‌وجود او

بی‌روی خوب، خوب نباشند حال‌ها

سودای مهتران همه در حفظ مال‌هاست

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

ای دیده گوشمال ز جود تو مال‌ها

پاینده باد دولت تو دیر سال‌ها

ننگاشته به خامهٔ اندیشه تا ابد

نقّاش ذهن مثل تو اندر خیال‌ها

بر چرخ مشتری که سعادت ازو برند

[...]

سعدالدین وراوینی

جائی رسیدهٔ که نبیند محیطِ تو

گرسوی چرخ بر شود اندیشه سالها

روزی که روزگار بنایِ تو می‌نهاد

ناهیدرودها زد و خرشید فالها

نظام قاری

هرچند روی دوست نبینیم سال‌ها

ما را بود هنوز امید وصال‌ها

دارم بسی ز ریشه‌پوشی خیال‌ها

یابم ز عقد طره دستار حال‌ها

با رخت رقعه رقعه که وصله زدم برو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه