شوری از عشق جوانی، بسر افتاده مرا
آتشی زین همه غم، در جگر افتاده مرا
بکف از مژه خونبار، نگر جای سرشگ
پاره های دل خونین، بدر افتاده مرا
باده ناب بیار، ای بت شیرین حرکات
که همه کون و مکان، از نظر افتاده مرا
بوی مشگ سر زلف تو، شنیدن از باد
اتفاقی است که وقت سحر افتاده مرا
زحمت هجر در امید وصالت، جانا!
زهر تلخی است، که اندر شکر افتاده مرا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.