دست من و نگار، فراهم نمیرسد
پیغام او، ز باد صبا هم نمیرسد
گوشی که بشنود سخن جان ما، کجاست؟
فریاد ما، به گوش خدا هم نمیرسد
گفتم: که وصل دوست، نصیب خسان مباد
میبینم این زمان که به ما هم نمیرسد
آن گونه ضعف، خسته درونم؛ که نیمه شب
از سینه تا به روی لب، آهم نمیرسد
تا تیر عشق، با دل من آشنا شدهست
لبهای زخم سینه، فراهم نمیرسد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.