گنجور

 
علی اشتری

توسن عشق، برانگیخته دارم شب و روز

خون مینا، به قدح ریخته دارم شب و روز

موی زرین بکفی، طره مشکین به کفی

روز و شب را، بهم آمیخته دارم شب و روز

روز و شب، خرمن زر بر رخ لادن دارم

مشک بر چهر سمن، بیخته دارم شب و روز

اینقدر هست، دو صد شکر! که در وصل و فراق

باده از خم، به سبو ریخته دارم شب و روز

همچو گل، خندم و از لطف نسیم سحری

شبنمی بر مژه آویخته دارم شب و روز

 
 
نسکبان اندروید