توسن عشق، برانگیخته دارم شب و روز
خون مینا، به قدح ریخته دارم شب و روز
موی زرین بکفی، طره مشکین به کفی
روز و شب را، بهم آمیخته دارم شب و روز
روز و شب، خرمن زر بر رخ لادن دارم
مشک بر چهر سمن، بیخته دارم شب و روز
اینقدر هست، دو صد شکر! که در وصل و فراق
باده از خم، به سبو ریخته دارم شب و روز
همچو گل، خندم و از لطف نسیم سحری
شبنمی بر مژه آویخته دارم شب و روز