نه تنها خاطر ما ز آتش بیگانه میسوزد
که روز و شب بصد آتش، مرا هم خانه میسوزد
بیاد آتشین روئی، لب ساغر چو میبوسم
ز سوز آتش و آهم می و پیمانه میسوزد
شبی پروانه ای دیدم، میانه شعله شمعی
حسد بردم بر احوالش، که خوش مستانه میسوزد
مرا دور از رخ چون آتشش دائم خداوندا!
بصد ناکامی و حسرت، دل دیوانه میسوزد
میان شمع و من فرقی که هست اینست ای یاران
که او پروانه را سوزد، مرا پروانه میسوزد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.