گنجور

 
علی اشتری

مرا بدیده توان نیش نیشتر دیدن

ولی نه دیده خواهر به اشک تر دیدن

هزار خاک جفا را، بسر توانم کرد

بریز خاک، نیارم تن پدر دیدن

اجل کجاست که در خاک و خون کشد مارا

که نیست، طاقت بار غم دگر دیدن

سفر بملک دگر کردی ای پدر، آسان

کنون مراست بجان رنج این سفر دیدن

هزار تیرم اگر بر جگر نشیند، به

که کودکان ترا داغ بر جگر دیدن

 
 
نسکبان اندروید