علی اشتری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۲ - در آتش بیگانه

نه تنها خاطر ما ز‌آتشِ بیگانه می‌سوزد

که روز و شب به صد آتش، مرا هم خانه می‌سوزد

به یاد آتشین‌رویی، لب ساغر چو می‌بوسم

ز سوز آتش و آهم می و پیمانه می‌سوزد

شبی پروانه‌ای دیدم، میان شعلهٔ شمعی

حسد بردم بر احوالش، که خوش مستانه می‌سوزد

مرا دور از رخ چون آتشش دائم خداوندا!

به صد ناکامی و حسرت، دل دیوانه می‌سوزد

میان شمع و من فرقی که هست این است ای یاران

که او پروانه را سوزد، مرا پروانه می‌سوزد