رنجی که بی تو، این تن فرسوده میکشد
جرم دمی که با تو بیاسوده میکشد
هم آه میکشد بهوای لبت، لبم
هم ساغری بخون دل، آلوده میکشد
آسوده خاطرم بخیال تو، گرچه دل
صد درد، از نصیحت نشنوده میکشد
ایدل، تو در کنار حبیبی بکام و باز
این جان خسته، جور تو بیهوده میکشد
باز آی از این سفر، که ز دور زمان بس است
بار غمی، که این تن فرسوده میکشد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.