گنجور

 
علی اشتری

هرکجا از می و مستی، سخن آید به میان

قصهٔ چشم تو و حال من آید به میان

گر صبا از سر زلف تو رساند بویی

جمع ما را ز دمش، صد شکن آید به میان

نقش رخسار تو پیدا شود و، آن بر و دوش

گر حدیثی ز گل و یاسمن آید به میان

گر بر آرم ز دل سوخته، فریاد غمی

سخن از نالهٔ مرغ چمن آید به میان

نغمهٔ شعر من، از عشق تو هر جا که رود

شور شیرین و غم کوهکن آید به میان