گنجور

 
علی اشتری

دردی که من از گردش ایام کشیدم

کم بود؟ که باز از تو گل اندام کشیدم

از هر نفس باد، که از کوی تو برخاست

هرلحظه دو صد حسرت پیغام کشیدم

از میکده بیرون ننهم پای، که اینجا

دردی نکشیدم من و صد جام کشیدم

دردام، پی دانه رود صید و من مست

سر در پی صیاد درین دام کشیدم

تا بینمت ایماه، که در کوی که هستی

چون ماه، سر از گوشه هر بام کشیدم

ناکام نخواهم شدن از وصل تو، زیرا

ناکامی عالم، پی این کام کشیدم

 
 
نسکبان اندروید