هرکجا از می و مستی، سخن آید به میان
قصهٔ چشم تو و حال من آید به میان
گر صبا از سر زلف تو رساند بویی
جمع ما را ز دمش، صد شکن آید به میان
نقش رخسار تو پیدا شود و، آن بر و دوش
گر حدیثی ز گل و یاسمن آید به میان
گر بر آرم ز دل سوخته، فریاد غمی
سخن از نالهٔ مرغ چمن آید به میان
نغمهٔ شعر من، از عشق تو هر جا که رود
شور شیرین و غم کوهکن آید به میان