گنجور

 
علی اشتری

ز جمع ما برون رفتی، شکستی محفل ما را

شکستی محفل ما را و افسردی دل ما را

ز کشت دوستی، حاصل ندیدم غیر نومیدی

بدست برق بسپردند گوئی حاصل ما را

دگر زین بحر طوفان خیز، امید رستگاری نیست

که کشت این باد محنت زا، چراغ ساحل ما را

تو هم ای کاروانسالار جان، رخت سفر بر بند

که تا سر منزل جانان، رسانی محمل ما را

رفیعی رفت و مشکل کرد کار بزم مشتاقان

اجل شاید بدست خود، گشاید مشگل ما را

 
 
بابافغانی

منور ساختی ای شمع خوبان محفل ما را

فروغ مطلع خورشید دادی منزل ما را

چراغ دیدهٔ دل شد ز یُمن مقدمت روشن

اثر بین طالع مسعود و بخت مقبل ما را

به آب دیده خواهم متصل ای سایهٔ رحمت

[...]

میلی

خوشم کآتش زد امشب آه حسرت محفل ما را

اجل شاید به این تقریب یابد منزل ما را

حدیث عشق ما را ناکسی تا نشنود، خواهم

کسی غیر از سگ او نشنود درد دل ما را

تامل چیست، برکش تیغ و قتل ما غریبان کن

[...]

نظیری نیشابوری

فراق دوستان بسیار پیش آمد دل ما را

غم بیرون گرفت از ما هوای منزل ما را

گل افشان بود با تو هر بن خار و سر سنگی

تو چون رفتی از اینجا آفتی زد حاصل ما را

عفاک الله به قید عشقم از هستی برآوردی

[...]

صائب

ندارد بحر و کان سرمایه دست و دل ما را

گهر چون ابر می ریزد ز دامن سایل ما را

که می آید به سروقت دل ما جز پریشانی؟

که می پرسد به غیر از سیل راه منزل ما را؟

به تیغ بی نیازی خون آهوی حرم ریزد

[...]

فیاض لاهیجی

الهی آب و رنگ شعله ده مشت گل ما را

نمکزار تبسّم کن لب زخم دل ما را

مباد آسیب تدبیر گشایش ره درو یابد

به چین جبهة خوبان گره کن مشکل ما را

مکرّر شد به یک عادت تپیدن بیمِ آرامست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه