ز جمع ما برون رفتی، شکستی محفل ما را
شکستی محفل ما را و افسردی دل ما را
ز کشت دوستی، حاصل ندیدم غیر نومیدی
بدست برق بسپردند گوئی حاصل ما را
دگر زین بحر طوفان خیز، امید رستگاری نیست
که کشت این باد محنت زا، چراغ ساحل ما را
تو هم ای کاروانسالار جان، رخت سفر بر بند
که تا سر منزل جانان، رسانی محمل ما را
رفیعی رفت و مشکل کرد کار بزم مشتاقان
اجل شاید بدست خود، گشاید مشگل ما را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.