بزمی خوش است امشب و اهل نظر خوشند
خاصه که گلرخان، همه چون می به گردشند
دیگر مجال معجز عیسی نمانده است
بر اهل دل، که زنده به آواز دلکشند
گویی به گرد روی وی، آن حلقههای زلف
دلهای خستهاند، که چندین مشوشند
ما با خیال این لب خوشنغمه، سرخوشیم
گر دیگران، ز یار همآغوش سرخوشند
شیوا چو بانگ دلکش، و شیرین چو شعر من
نشنیدهاند سازی و شهدی نمیچشند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.