گنجور

 
علی اشتری

کو؟ بلبل شوریده دل خوش سخن ما

کو؟ آنکه از او بود صفای چمن ما

کو؟ نغمه سرائی که به آواز حزینش

با خلق بگفتی، سخن از سوختن ما

افسوس! که آن شعله سوزنده، فرو مرد

زان پیش که سوزد شررش جان و تن ما

بر چهره نداریم بجز دود تحسر

زان شمع که بد روشن از او انجمن ما

از اشک بپرسید جراحات درون را

کاین خون جگر، شرح تواند محن ما

این غم به که گوئیم؟ که با داغ رفیعی

در سینه ما، لخته خون شد سخن ما

 
 
صائب

از خون جگر رنگ پذیرد سخن ما

برگی است خزان دیده سهیل از یمن ما

محتاج به شمع مه و خورشید نباشد

چون سینه روشن گهران انجمن ما

از صحبت ما فیض توان برد به دامن

[...]

واعظ قزوینی

نبود صفت لعل تو، حد سخن ما

این لقمه فزونست بسی از دهن ما

از خون دلم خورده مگر آب، که دایم

خیزد عوض سبزه غبار از چمن ما

شد وقت گذشت از همه، دندان اجل کو؟

[...]

غنی کشمیری

در معرکه صد زخم رسد گر بتن ما

زان به که بود داغ سپر بر بدن ما

تا سرکهٔ پیشانی دونان نچشیدیم

دندان طمع کند نشد در دهن ما

عمریست که جز شکوهٔ ما کار ندارد

[...]

جویای تبریزی

داغ تو بود لاله صفت زیب تن ما

چون غنچه بود زخم تو جزو بدن ما

دور از گل رخسار تو مانند شکوفه

از پنبهٔ داغ است به تن پیرهن ما

ما بلبل پر سوختهٔ گلشن عشقیم

[...]

حزین لاهیجی

از خار جفای بت پیمان شکن ما

یک سینهٔ چاک است چو گل، پیرهن ما

در هجر تو، هر پارهٔ دل محشر داغی ست

یک غنچهٔ نشکفته ندارد چمن ما

گویا لب لعل تو دمیده ست فسونی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه