بزمی خوش است امشب و اهل نظر خوشند
خاصه که گلرخان، همه چون می به گردشند
دیگر مجال معجز عیسی نمانده است
بر اهل دل، که زنده به آواز دلکشند
گویی به گرد روی وی، آن حلقههای زلف
دلهای خستهاند، که چندین مشوشند
ما با خیال این لب خوشنغمه، سرخوشیم
گر دیگران، ز یار همآغوش سرخوشند
شیوا چو بانگ دلکش، و شیرین چو شعر من
نشنیدهاند سازی و شهدی نمیچشند