گنجور

 
علی اشتری

ای پریچهر! که گل چون تو برعنائی نیست

بیدلی همچو منت، شهره به شیدائی نیست

رنگ رخساره تو، داغ دل ماست، حبیب!

که به گلبرگ تر و لاله صحرائی نیست

گر کنار تو و، جام می و، گل باشد! به

ور نشد، خوشترم از عالم تنهائی نیست

خون زمینای دلم خوردم و دانم که جز این

ساغری قسمتم از گنبد مینائی نیست

پرکن از در سخن، دامن معنی فرهاد!

زانکه چون طبع تو، ابری بگهر زائی نیست

 
 
نسکبان اندروید