شکستگی دل، از نقش قامتم پیداست
چو لاله، داغ محبت ز صورتم پیداست
نشان اینهمه داغ درون و خون جگر
ز لاله ای که بروید ز تربتم پیداست
امید من همه نقش بر آب گشت و کنون
بر آب دیده من، نقش حسرتم پیداست
چو دل زمهر بریدم، به بین که همچو شفق
تمام خون دل از رنگ صورتم پیداست
پی گذشتن ازین کوره راه رنگ و فریب
به پیشگاه اجل، دست حاجتم پیداست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.