گنجور

 
علی اشتری

شکستگی دل، از نقش قامتم پیداست

چو لاله، داغ محبت ز صورتم پیداست

نشان اینهمه داغ درون و خون جگر

ز لاله ای که بروید ز تربتم پیداست

امید من همه نقش بر آب گشت و کنون

بر آب دیده من، نقش حسرتم پیداست

چو دل زمهر بریدم، به بین که همچو شفق

تمام خون دل از رنگ صورتم پیداست

پی گذشتن ازین کوره راه رنگ و فریب

به پیشگاه اجل، دست حاجتم پیداست

 
 
نسکبان اندروید