ای پریچهر! که گل چون تو برعنائی نیست
بیدلی همچو منت، شهره به شیدائی نیست
رنگ رخساره تو، داغ دل ماست، حبیب!
که به گلبرگ تر و لاله صحرائی نیست
گر کنار تو و، جام می و، گل باشد! به
ور نشد، خوشترم از عالم تنهائی نیست
خون زمینای دلم خوردم و دانم که جز این
ساغری قسمتم از گنبد مینائی نیست
پرکن از در سخن، دامن معنی فرهاد!
زانکه چون طبع تو، ابری بگهر زائی نیست