شکستگی دل، از نقش قامتم پیداست
چو لاله، داغ محبت ز صورتم پیداست
نشان اینهمه داغ درون و خون جگر
ز لاله ای که بروید ز تربتم پیداست
امید من همه نقش بر آب گشت و کنون
بر آب دیده من، نقش حسرتم پیداست
چو دل زمهر بریدم، به بین که همچو شفق
تمام خون دل از رنگ صورتم پیداست
پی گذشتن ازین کوره راه رنگ و فریب
به پیشگاه اجل، دست حاجتم پیداست