ز شوق وصل، بهجر تو ساختیم و نشد
چو شمع، پیش جمالت گداختیم و نشد
در این قمار، که امکان برد با ما بود
بخیره، عمر گرانمایه باختیم و نشد
بدان امید، که گوئی بریم از این میدان
هزار توسن تدبیر تاختیم و نشد
مگر نه آنکه، به پایان هرشبی سحری است؟
بسا، که با شب تاریک ساختیم و نشد
بساز عشق تو تا در طرب شود، فرهاد
هزار نغمه شیرین نواختیم و نشد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.