گنجور

 
علی اشتری

به کدام دل توانم، که رخ تو باز بینم

که به دست غیر، دستت به هزار ناز بینم

لب تلخ جام خوش‌تر، ز دهان نوشخندی

که به کام دیگرانش، پی بوسه باز بینم

من و کوی می‌فروشان، که ز التفات ساقی

لب بوسه‌خواه خود را، ز تو بی‌نیاز بینم

به کدام در نهم سر، که بر آستان این در

به صفای دل، جهانی همه در نیاز بینم

دل پاکباز ما را، به پریوشی چه حاجت

که به کام دیگرانش، دل کام ساز بینم