گنجور

 
علی اشتری

گر زبانم را نمی فهمی، نگاهم را به بین

چهر دردآلود و چشم بیگناهم را به بین

گر نمیدانی که روزم با غمت چون بگذرد

یکشب اینجا باش و تا صبح اشک و آهم را به بین

دوست نادان و عدو دانا جهان ناسازگار

زاین میان، در سایه ساقی پناهم را به بین

ای پریوش! گر خطائی دیده ای، بر من مگیر

دشمنی را دوست خواندم، اشتباهم را به بین

جز وفا هرگز نکردم، گر خطا پنداشتی

پیش رویت دیده گان عذر خواهم را به بین

 
 
نسکبان اندروید