گر زبانم را نمی فهمی، نگاهم را به بین
چهر دردآلود و چشم بیگناهم را به بین
گر نمیدانی که روزم با غمت چون بگذرد
یکشب اینجا باش و تا صبح اشک و آهم را به بین
دوست نادان و عدو دانا جهان ناسازگار
زاین میان، در سایه ساقی پناهم را به بین
ای پریوش! گر خطائی دیده ای، بر من مگیر
دشمنی را دوست خواندم، اشتباهم را به بین
جز وفا هرگز نکردم، گر خطا پنداشتی
پیش رویت دیده گان عذر خواهم را به بین



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.