بکدام دل توانم، که رخ تو باز بینم
که بدست غیر، دستت بهزار ناز بینم
لب تلخ جام خوشتر، ز دهان نوشخندی
که بکام دیگرانش، پی بوسه باز بینم
من و کوی میفروشان، که زالتفات ساقی
لب بوسه خواه خود را، ز تو بینیاز بینم
بکدام در نهم سر، که بر آستان این در
بصفای دل، جهانی همه در نیاز بینم
دل پاکباز مارا، به پریوشی چه حاجت
که بکام دیگرانش، دل کام ساز بینم