گنجور

 
علی اشتری

تا چند بروز آرم، شب با غم تنهائی

جز ناله شبگیرم، کو؟ همدم تنهایی

جز سایه لرزانی زاین شمع شبستانی

در خلوت ما و دل، کو؟ محرم تنهایی

بر چهره چه بارم؟ اشک؟ کاین برگ خزان دیده

شاداب نخواهد شد زین شبنم تنهائی

آن شوخ پریوش کو تا چون شب دوشینم

از بوسه کند سرمست در این دم تنهایی

ای ساقی شکر لب جام می لعت کو؟

تا نعره زنان گویم خوش عالم تنهایی

وقت است که چون حافظ، فریاد زند فرهاد

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

 
 
نسکبان اندروید