یاران همه سرمست، ز میخانه رسیدند
صد شکر، که با شیشه و پیمانه رسیدند
با این همه دیوانگی و باده گساری
از طالع من بودکه تا خانه رسیدند
دیدند که کاشانه من تیره و سرد است
چون شمع شب افروز، بکاشانه رسیدند
عاقل نتوانست، علاج دل تنگم
این قوم، بدرد من دیوانه رسیدند
در دست یکی شیشه و در دست یکی جام
بالای سرم، سر خوش و مستانه رسیدند
پنهان ز دو صد چشم رسیدند و رساندند
چشم بدشان دور، که رندانه رسیدند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.